آيت الله شيخ فضل الله نوري در نگاه امام خميني (س)

آيت الله شيخ فضل الله نوري در نگاه امام خميني (س)

امام خمینی(س) معتقدند يكي از علل مهم شهادت آيت الله شيخ فضل الله نوري، درك قدرت روحانيت، به ويژه درك قدرت آيت الله شيخ فضل الله نوري از سوي غرب گرايان و دشمنان اسلام در آن زمان است.

 

پایگاه اطلاع رسانی آستان مقدس حضرت امام خمینی(س): امام خميني (س) درباره علت شهادت آيت الله شيخ فضل الله نوري، نكته سنجي و تجليل ويژه اي دارند. ايشان معتقدند يكي علل مهم شهادت آيت الله شيخ فضل الله نوري، درك قدرت روحانيت، به ويژه درك قدرت آيت الله شيخ فضل الله نوري از سوي غرب گرايان و دشمنان اسلام در آن زمان است. به عبارت ديگر، چون دشمنان اسلام و غرب گرايان متوجه شدند كه روحانيت اصيل چنان قدرتي دارد كه به راحتي انقلاب ايجاد كند و در هر آن، اوضاع را به نفع اسلام و به زيان دشمنان اسلام تغيير بدهد، بنابراين، درصدد برآمدند قدرتمندترين و هوشيارترين روحاني را از ميان بردارند تا كسي نتواند در برابر انحرافات آنها بايستد. امام خميني (ره) در اين باره چنين مي فرمايد:

 

 

در مشروطه ديدند كه يك ملا يا چند ملا درنجف و چند معمم و ملا در تهران اساس استبداد و حكومت خودكامه اي كه در آن وقت بود آن را به هم زدند و مشروطه را مستقر كردند و در اين مسائل آنهايي كه مخالف هم بودند از پا ننشستند. آنها هم فعاليت خودشان را مي كردند كه حالا بخواهيم همه را بگوييم طولاني است. لكن راجع به همين مشروطه و اينكه مرحوم شيخ فضل الله نوري ـ رحمه الله عليهم ايستاد كه «مشروطه بايد مشروعه باشد، بايد قوانين موافق اسلام باشد.» در همان وقت كه ايشان اين امر را فرمود و متمم قانون اساسي هم از كوشش ايشان بود، مخالفين، خارجي ها كه يك همچون قدرتي را در روحانيت مي ديدند كاري كردند در ايران كه شيخ فضل الله مجاهد مجتهد داراي مقامات عاليه را، يك دادگاه درست كردند و يك نفر منحرف روحاني نما او را محاكمه كرد و در ميدان توپخانه شيخ فضل الله را در حضور جمعيت به دار كشيدند. (1)

 

 

دوران مشروطه را كه همه آقايان شنيده اند يك عده اي كه نمي خواستند كه در اين كشور اسلام قوه داشته باشد و آنها دنبال اين بودند كه اينجا را يا به نحوي طرف خودشان بكشانند، آنها جوسازي كردند به طوري كه مثل مرحوم آقا شيخ فضل الله كه آن وقت يك آدم شاخصي در ايران بود و مورد قبول بود همچون جوسازي كردند كه در ميدان علني ايشان را به دار زدند و پاي آن هم كف زدند و اين نقشه اي بود براي اينكه اسلام را منعزل كنند و كردند و از آن به بعد ديگر نتوانست مشروطه يك مشروطه اي باشد كه علماي نجف مي خواستند، حتي قضيه مرحوم آقا شيخ فضل الله را در نجف هم يك جور بدي منعكس كردند، كه آنجا هم صدايي از آن در نيامد. اين جوي كه ساختند در ايران و در ساير جاها، اين جو اسباب اين شد كه آقا شيخ فضل الله را با دست بعضي از روحانيون خود ايران محكوم كردند و بعد او را آوردند و در وسط ميدان و به دار كشيدند و پاي آن هم ايستادند كف زدند و شكست دادند اسلام را در آن وقت و مردم غفلت داشتند از اين عمل، حتي علما هم غفلت داشتند. (2)

 

 

از نظر غرب گرايان، مساله محدود به آيت الله شيخ فضل الله نوري نبود و آنها اساسا با حضور روحانيت در سياست مخالف بودند، زيرا مي دانستند هرگاه روحانيان حضور داشته باشند و بر امور نظارت كنند، دشمنان دين و ميهن نمي توانند به اهداف خود برسند. امام خميني (ره) درباره توطئه كلي كنار نهادن روحانيت در دوره مشروطيت چنين مي فرمايد:

 

 

همان طوري كه در صدر مشروطه با روحاني اين كار را كردند و اينها زدند و كشتند و ترور كردند، همان نقشه است آن وقت ترور كردند سيدعبدالله بهبهاني را، كشتند مرحوم نوري را و مسير ملت را از آن راهي كه بود، برگرداندند به يك مسير ديگر (3)

 

 

در جنبش مشروطيت همين علما در راس بودند و اصل مشروطيت اساسش از نجف به دست علما و در ايران به دست علما شروع شد و پيش رفت. اين قدري كه آنها مي خواستند كه مشروطه تحقق پيدا كند و قانون اساسي در كار باشد، شد لكن بعد از آنكه شد، دنباله اش گرفته نشد. مردم بيطرف بودند، روحانيون هم رفتند هر كس سراغ كار خودش، از آن طرف عمال قدرت هاي خارجي و خصوصا در آن وقت انگلستان در كار بودند كه اينها را از صحنه خارج كنند يا به ترور و يا به تبليغات گويندگان و نويسندگان، آنها كوشش كردند به اينكه روحانيون را از دخالت در سياست خارج كنند و سياست را بدهند به دست آنهايي كه مي توانند به قول آنها، يعني فرنگ رفته ها و غربزده ها و شرقزده ها و كردند آنچه را كردند، يعني اسم مشروطه بود و واقعيت استبداد، آن استبداد تاريك ظلماني، شايد بدتر از (اين) زمان، و حتما بدتر از زمان هاي سابق (4)

 

 

هنگامي كه اولين نشانه هاي انحراف نهضت مشروطه آشكار شد، فقط عده معدودي اين نشانه ها را به خوبي درك كردند و به پا خاستند تا از نهضت مردم و خون هايي كه در اين راه داده و از زجرهايي كه در اين باره كشيده بودند، پاسداري كنند. در راس افراد هوشياري كه اين نشانه ها را از همان ابتدا مشاهده كردند، آيت الله شيخ فضل الله نوري قرار داشت. آيت الله شيخ فضل الله نوري كه سال 1259 قمري در روستاي لاشك (در منطقه كجور مازندران) ديده به جهان گشود، از بزرگترين شاگردان ميرزاي بزرگ شيرازي (صاحب فتواي تحريم تنباكو) بود و در عرصه عرفان، سياست، فقه، اصول، كلام، حكمت و ... تبحر كامل داشت. وي حدود 24 سال پيش از مشروطه از طرف ميرزاي شيرازي به ايران آمد تا اوضاع ديني و اجتماعي و سياسي را زير نظر بگيرد. آيت الله شيخ فضل الله نوري در جريان نهضت تنباكو كه تحت رهبري ميرزاي شيرازي شكل گرفت، تلاش ها و كوشش هاي فراوان كرد و از رهبران اين نهضت در تهران گرديد. آيت الله شيخ فضل الله نوري در عتبات در موقعيتي قرار داشت كه بعد از ميرزاي شيرازي مي توانست مرجع عام شيعه شود، ولي اوضاع حساس ايران ايجاب مي كرد كه وي در تهران استقرار يابد و جامعه را از انحراف باز دارد. وي بعد از رحلت آيت الله ميرزا حسن آشتياني، زعامت ديني مركز سياسي ايران (تهران) را در دست گرفت و به اوج شهرت و مقبوليت عامه رسيد.

 

 

آيت الله شيخ فضل الله نوري كه در جريان نهضت تنباكو نيز رهبري يك نهضت را تا حدود زيادي تجربه كرده بود، يكي از پايه گذاران بزرگ نهضت مشروطه محسوب مي شد. در آن زمان كه نهضت مشروطه تازه آغاز شده بود، بسياري از علما هنوز موضعي در اين باره نگرفته بودند و درباره ورود يا عدم ورود به نهضت ترديد داشتند. اما شيخ فضل الله نوري نه تنها خودش وارد نهضت شده بود بلكه ساير علما را نيز با استدلال دعوت مي كرد به نهضت بپيوندند و زمينه را براي سامان يافتن اوضاع ايران فراهم نمايند. وي در آن زمان كه غرب گرايان او را متهم به مخالفت با مجلس و نهضت مي كردند، در اين باره چنين گفت: ايهاالناس، من به هيچ وجه منكر مجلس شوراي ملي نيستم، بلكه مدخليت خود را در تاسيس اين اساس، بيش از همه كس مي دانم، زيرا كه علماي بزرگ ما كه مجاور عتبات عاليات و ساير ممالك هستند، هيچ يك همراه نبودند ولي من همه را با اقامه دلايل و براهين، همراه كردم. از خود آقايان عظام مي توانيد اين مطلب را جويا شويد. الان هم من همان هستم كه بودم، تغييري در مقصد و تجددي در راي به هم نرسيده است ....

 

 

موضوعي كه آيت الله شيخ فضل الله نوري را از ديگران متمايز مي كرد و همين تمايز، مشكلاتي را براي ايشان پيش آورد، اين بود كه فهم ايشان فراتر از فهم زمان خود بود و بسياري مسائل و حوادث را را پيش از آنكه ديگران درك كنند، ايشان درك مي كرد. در بسياري از نهضت ها و انقلاب ها، روند انحراف به شكلي فراگير مي شود و به گونه اي همه عرصه ها را در مي نوردد كه حتي رهبران و بزرگان انقلاب نيز نمي توانند به خوبي جريان انحراف را تشخيص بدهند، ولي آيت الله شيخ فضل الله نوري عالمي بود كه انحرافات را در همان مراحل اوليه تكوين به خوبي تشخيص مي داد. به همين دليل است كه وي در حالي كه از بنيانگذاران اصلي نهضت بود، در همان مراحل اوليه بعد از پيروزي، متوجه شد كه غرب گرايان و عوامل استعمارگران خواب ديگري براي نهضت ديده اند و مي خواهند آن را به سمتي كاملا مخالف و متضاد با اهداف اوليه نهضت بكشانند. به همين دليل، وي بدون كمترين مسامحه و ملاحظه كاري و با صراحت و شجاعت تمام در برابر منحرفان ايستاد و از تهمت ها و تهديدها و حتي از جان خود نترسيد.

 

 

يكي از علل مهم قيام آيت الله شيخ فضل الله نوري عليه غرب گرايان اين بود كه وي به خوبي دريافت كه آنها به بهانه انقلاب و به اسم مشروطه خواهي، مي خواهند به تعبير خودشان جامعه ايران را از نوك پا تا فرق سر فرنگي كنند و دين و فرهنگ ديني و ميهني و بومي را به طور كامل از ميان بردارند. در واقع غرب گرايان انقلابي را كه هدف آن عدالت و اجراي تعاليم و احكام دين و مبارزه با استبداد بود، به يك انقلاب ضد ديني و انقلابي براي غربي كردن نظامات سياسي و اجتماعي و فرهنگي تعبير كرده بودند. به همين دليل، از همان ابتدا، قوانين غربي را ترجمه كردند و به همان صورت، به عنوان قوانين جامعه ايران مطرح نمودند، حتي نام انقلاب را نيز به همان نحو كه در غرب معمول بود، نامگذاري كردند. آيت الله شيخ فضل الله نوري با درك سريع توطئه غرب گرايان، در مقابل آنها ايستاد و نظام «مشروعه»، مجلس شوراي اسلامي و... را مطرح كرد. شيخ فضل الله نوري به دليل اعتقاد راسخي كه به راه خود داشت تا لحظه شهادت استوار ماند و جان خويش را فداي اعتقادات اصيل و اسلامي خود كرد.

 

 

مآخذ

 

 

1. صحيفه نور، جلد 13، ص 175

 

 

2. همان، جلد 18، ص 181

 

 

3. همان، جلد 6، ص 258

 

 

4. همان، جلد 15، ص 202