بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم اعتقاد قلبی در سخنگوی اسلامی من چند جمله راجع به تکالیف کلی روحانیون و اهل محراب و منبر باید عرض بکنم و بعد مشکلاتی که هست. آقایان روحانیون، و خصوص اهل منبر، خطبا، اینها سخنگوی اسلام هستند. اگر حکومتی سخنگو می‏خواهد، سخنگوی اسلام، آقایان خطبا هستند. وقتی می‏توانند آقایان خطبا سخنگوی یک اسلامی باشند، آن اسلامی که همه چیز در آن هست، اگر خودشان را اسلامی کنند و مطالبی که گفته می‏شود اسلامی باشد و از قلب پاکیزۀ اسلامی بیرون بیاید، این صلاحیت سخنگویی برای اسلام را دارد. سخنگوی دولتهای دیگر هیچ کاری به این ندارند که این حرفی که تو می‏زنی باورداری؛ از روی قلب است. به قلب هیچ کاری ندارند آنها، فقط کار دارند که این خوب صحبت بکند و مطالب دولت را خوب ادا بکند، حالا به حسب قلبش معتقد باشد یا نباشد کاری به آنها ندارد، و از سخنگویی او هم چیزی کسر نمی‏شود. اما اسلام اینطور نیست، اسلام آن
قدری که به قلب اعتنا دارد، به زبان اعتنا ندارد، مرکز، قلب است، مرکز، لُبّ انسانی است. اگر خدای نخواسته شما حرفهایی که می‏زنید همه‏اش اسلامی باشد لکن از یک قلب اسلامی بیرون نیاید، این شایستگی برای سخنگویی در اسلام ندارد، ولو خیلی هم خوب صحبت کند. و اگر از قلب اسلامی بیرون بیاید، یعنی قلبی که اعتقاد دارد به مبانی اسلام، ایمان آورده است به اینکه اسلام همه چیز است و مکتب اسلام، مکتبی است که تنها این مکتب و مکتبهای الهی ـ که آنها هم همه اسلام‏اند ـ این مکتب است که می‏تواند انسان را به همۀ ابعادی که دارد تربیت کند و نظام را به همۀ ابعاد برقرار کند و انسانها را برساند به آنجایی که مقام انسانیت است. با همچو اعتقادی، با همچو ایمانی، اگر چنانچه خطیب خطبه بخواند و ملا موعظه بکند و روحانی عمل بکند، اگر از روی یک همچو قلبی بیرون بیاید، روحانی، روحانی است، خطیب هم خطیب اسلامی است و اهل منبر هم سخنگوی اسلام هستند، روحانیو
ن هم باز سخنگوی اسلام. قلب انسانی، نقطۀ شروع کمالات ابتدا از قلب شروع می‏شود، همه چیزها از قلب انسان شروع می‏شود، نه این قلبی که حیوانی است، قلب انسانی، همۀ مسائل از قلب انسانی شروع می‏شود. و اگر چنانچه قلب، یک سرچشمۀ نور و هدایتی در آن باشد، زبان هم به نورانیت قلب منوّر می‏شود؛ چشم هم به نورانیت قلب منور می‏شود، همۀ اعضای انسان، که تابع قلب است، وقتی قلب الهی شد، همه چیز انسان الهی می‏شود، یعنی حرف که می‏زند، حرفش هم الهی است، استماع هم که می‏کند، استماعش هم الهی است. راه هم که می‏رود، راه رفتنش هم الهی است. این همان است که انبیا آمده‏اند برای تربیت انسانها. این انسانی که یک حیوان است، با سایر حیوانات فرق ندارد، یا بدتر از سایر حیوانات است، می‏خواهند که این انسان را از این لجنزار بیرون بیاورند، و یک انسان الهی، یک انسانی که سرتاپایش معرفت اللّه‏ باشد، توحید باشد، حرکتی نکند الا به حرکت الهی:وَ مَا رَمَ
یْتَ اِذْ رَمَیْتَ وَلکِنَ‏اللّه‏َ رَمَی[1]. نه این است که معنایش این است که خدا تیر را انداخته است. این دست، دست خداست. نفسانیت در تو نبوده است تا اینکه رمیی که می‏کنی، رمی تو باشد. تو الهی بودی، تو یک موجود الهی بودی، موجود الهی همه چیزش الهی است، رَمْیَش رمی اللّه‏ است، عَیْنَش، عین اللّه‏ است. همه چیزش خداست. وظیفۀ خطیر روحانیت باید کوشش بکنیم ما معمَّمین، ما که خودمان اسممان را روحانی گذاشتیم، چه طبقۀ اهل منبر باشند، چه اهل محراب باشند، چه از قشرهای دیگر، همین بنگاه، این بنگاه را بنگاه اسلامی‏اش کنیم. ما که امروز همچو قدرتی خدا بهمان داد و اعطای خدا بود ـ لیس الاّ[2]ـ برای این نیم توجهی بود که به اسلام شد و همه گفتند اسلام را می‏خواهیم. یک همچو قدرتهایی را از بین بردیم، بردید. و همۀ قشرها هم در این شرکت داشتند؛ زنها، مردها، بچه‏ها، بزرگها، همه. روحانی، دانشگاهی، همه، ما که الآن این قدرتها را از بین
بردیم، و الآن هم مدّعی هستیم که رژیم ما رژیم اسلامی است و جمهوری ما جمهوری اسلامی است، باید اکتفا به این نکنیم که یک لفظی را برداشتیم، یک لفظ دیگر جایش گذاشتیم؛ یا یک رژیمی را منقرض کردیم؛ یک رژیم دیگری جایش گذاشتیم. باید ما همه متوجه این معنا باشیم که لااقل این محیط بنگاه روحانی این محیطی که سرو کار دارند با قلوب مردم، دعوت می‏کنند مردم را و سر و کارشان با دلهای مردم است، شمایی که سر و کارتان با جان مردم است باید کوشش کنید که جان خودتان را، قلب خودتان را اصلاح کنید، الهی کنید؛ که وقتی که منبر می‏روید مثل منبرهای ـ البته نمی‏شود ـ شیعۀ آن صاحب منبر حقیقی، که حضرت امیر ـ سلام اللّه‏ علیه ـ هست، باشد که هر چه می‏گفت از قلب الهی سرچشمه می‏گرفت: ضَرْبَةُ عَلِیٍّ یَوْمَ الخَنْدَقِ أفْضَلُ مِن کذا[3]. این نه اینکه مسئله این بود که تمام کفر با تمام اسلام مقابله کردند، از این جهت شده است. ما اگر فرض می‏کردیم که غیر
حضرت امیر، همین ضربه را زده بود و همان شکست هم داده بود، باز اصلاً معلوم نبود که یک فضیلتی داشته باشد، تا فضیلتش از نماز انبیا هم بالاتر باشد. این ضربه ضربتی بود که از روح امیرالمؤمنین سرچشمه گرفته بود. همۀ ایامی که ضربت می‏زد فضیلتش بالاتر از همه بود؛ برای اینکه قلب، قلب الهی بود؛ قلبی بود که غیر از خدا در او راه نداشت. ضربتی که از آن قلب سرچشمه بگیرد، تصمیمی که از آن قلب سرچشمه بگیرد، این ارزشش همان است که فرموده است که افضل از همۀ چیزهایی که در عالم واقع شده است. البته برای ماها و بالاتر از ماها این مقام میسور نیست؛ لکن تا آن حدودی که میسور است ما باید کوشش کنیم. حالا که نشد، هیچ نباشد! حالا که ما نمی‏توانیم حضرت امیر ـ سلام اللّه‏ علیه ـ باشیم، شیعه‏اش هم نباید باشیم؟! نه، خود ایشان هم فرمودند که شماها نمی‏توانید این‏طور باشید؛ لکن اعانت کنید مرا به تقوا، و به امثال ذلک. روحانیون، سخنگویان اسلام با
ید شما سخنگوی اسلام باشید، این شغل شماست و این شغل اگر واقعیتی داشته باشد، از همۀ شغلها بالاتر است؛ برای اینکه مقاصد اسلام با زبان شما ادا می‏شود، همۀ مقاصد اسلام؛ و مسئولیتش از همه چیز زیادتر است. اگر خدای نخواسته یک نفر از کسانی که ادعای اهل منبری می‏کنند یا محرابی، یا در منبر می‏روند و یا در محراب، اگر چنانچه آن کسی که منبر می‏رود زبانش یک وقتی یک زبانی باشد که برخلاف مسیر اسلام باشد، این غیر از یک آدم عادی است که توی دکانش یک خلافی می‏کند؛ یک کمفروشی می‏کند؛ این خطر، خطر به مکتب است. شماها سخنگوی اسلام هستید، اگر سخنگوی اسلام یک چیزی بگوید که با برنامۀ اسلام مخالف باشد، با مقاصد اسلام مخالف باشد، این مسئولیتش غیر از آن مسئولیتی است که یک نفر آدم عادی یک چیزی می‏گوید. یا باید این ادعا را نکنید و این شغل را قبول نکنید، یا اگر قبول کردید و این ادعا را کردید؛ باید سرش بایستید، همه‏مان، همۀ ما. الآن این لباسی
ـ که الآن شعار است، لباس اسلام است، شعار است، لباس روحانیت است ـ که ما این لباس را پوشیدیم، به لوازم این لباس باید التزام پیدا بکنیم. دنبال این باشیم که شئون این لباس ـ که ما می‏گوییم لباس اسلام است ـ شئون این را باید حفظ بکنیم. اگر خدای نخواسته ما شئون این را حفظ نکنیم، لباس، یک لباس غصبی است. ما قاچاق هستیم آن وقت! برای اینکه لباسی که باید یک فردی بپوشد که اسلامی باشد، ما این لباس را از او غصباً پوشیده‏ایم. باید ما فکر این مطلب باشیم. اول شرط روحانی بودن، چه آن قشر از روحانی که اهل منبر و خطبا هستند که سر و کار با روحانیت دارند، سر و کار با روح دارند، و چه آن قشری که اهل محراب و اهل تحصیل و اهل فتوی و همین چیزها هستند، این یک مسئله‏ای است که برای همه سنگینی دارد و مشکلات دارد. و برای همه هم مسئولیت دارد؛ منتها مسئولیتها کم و زیاد دارد. یک کسی است فرض کنید که اگر چنانچه یک خلافی بکند، یک مملکت به واسطۀ خلاف
او یک وقت خدای نخواسته به اعوجاج کشیده می‏شود. یک وقت یک کسی است که یک شهر، یک وقت یک کسی است که یک ده، یک وقت یک کسی است که یک مسجد، البته فرق می‏کنند اینها لکن همه مشترک‏اند در اینکه مسئول هستند؛ و همه مشترک‏اند در اینکه باید از این مسئولیت درست از کار درآیند. الآن یک رژیم اسلامی به حسب رأی همۀ مردم. رژیم ما دیگر رژیم سلطنتی نیست، جمهوری اسلامی است، اما آن قدری که تا حالا واقع شده است همین است که ما رأی دادیم به یک مسئله‏ای، و دنیا هم ایران را شناخت به اینکه جمهوری اسلامی است. اما محتوای این جمهوری اسلامی، که یک مقداریش مربوط به دولت است و دستگاههای دولتی که آن الآن محل صحبت ما نیست، یک قسمت مهمش هم مربوط به این بنگاه است: به این بنگاه روحانیت است. ما باید این بنگاه روحانیت را یک کاری بکنیم که اسلامی بشود؛ و ما بتوانیم بگوییم که ما در جمهوری اسلامی واقع شدیم. ما حالا دیگر آزاد هستیم، اختناق نداریم، و مس
ائل اسلامی را آنطور که باید می‏گوییم، آنطور که باید عمل می‏کنیم، پیشتر نمی‏توانستیم و آزاد نبودیم، منبر آزاد نبود، محراب آزاد نبود، حالا آزاد شدیم،اما نه آزاد به اینکه حالا بخواهیم هر چه دلمان می‏خواهد بگوییم و هر چه بخواهیم بکنیم. نه، آزادیم که پیشتر نمی‏توانستیم عمل به اسلام[بکنیم]و مقاصد اسلامی را بگوییم، حال آزادیم که مقاصد اسلامی را بگوییم. الآن همۀ چشمها دوخته شده است به این مملکت. و شاید بیشتر به این بنگاه که این بنگاهی که در اسلام در طبقه بالا واقع شده‏اند، مربّی هستند، تربیت می‏خواهند بکنند، سخنگوی اسلام هستند،اینها چه می‏کنند، وضع همان وضع است، و لفظ تغییر کرده است یا خیر؟ حالا وضع را دارند تغییر می‏دهند، محتوا را دارند تغییر می‏دهند و متبدل شده‏اند، این همین طوری که حکومتشان، رژیمشان، متبدل شد از طاغوتی به رژیم اسلامی، این قشر هم که قشر روحانی باشند، اعم از مراجع اسلام، و از علمای اسلام و از خط
بای اسلام، از همۀ اینها مسئله‏گوی اسلام، همۀ اینها که در این بنگاه واقع شده‏اند، نظرها الآن دوخته شده است به اینکه اینها چه می‏کنند، الآن در چه حالی هستند، تغییری در روحیۀ اینها پیدا شده، در اعمال اینها پیدا شده است؟ یا اعمال همان اعمال و روحیه همان روحیه و یک لفظی را برداشتند و یک لفظ دیگر جایش گذاشتند. در دولت هم همین‏طور، در وزارتخانه‏ها هم همین‏طور، در ادارات دولتی هم همین‏طور، در ارتش هم همین‏طور، همه جا همین است مطلب. حملۀ دشمن به اسلام به بهانۀ اعمال علما منتها یکی چشمهای دشمن است که به ما دوخته شده است، و یک چشمها هم از غیر دشمن. آن چشم دشمن که به ما دوخته شده است، هم در داخل کم نیستند و هم در خارج زیادند، اینها چشمهایشان را دوخته‏اند به ما که از ماها اشکال بگیرند، به ما اشکال بکنند و اشکال را به آن[دامن]بزنند تا زیاد بشود، یکی را چندین هزار کنند و در مجلات اینجا و روزنامه‏های اینجا به طور همچو
کنایه و رمز، و در خارج به طور صریح، حمله کنند، نه حمله به بنده و شما، حمله به مکتب، مسئله این است که از اعمال ماها یک بهانه‏ای دست دشمن داده بشود که مکتب ما را بگویند این‏طوری است. این مکتبدارها شما هستید، اگر مکتبدارها خدشه در آنها پیدا شد، آنها می‏گویند مکتب خدشه دارد. برای اینکه سایر قشرها سر و کار با موارد طبیعت دارند، با اسلام هم اگر سر و کار دارند، به این رژیم طبیعی اسلام آنها سر و کار دارند، اما شماها و ماها همه ادعایمان این است که ما سر و کار با ارواح مردم داریم، ما می‏خواهیم روح مردم را تربیت کنیم، چنانچه ما که سر و کارمان با معنویات اسلام است، با واقعیات اسلام است، از ما یک مسائلی ببینند، در محراب ببینند، در مسند ببینند، در منبر ببینند، اگر ببینند، نمی‏گویند که این آقا که منبر[ی]است یک آدم کذایی است، می‏گویند که روحانیون این‏طورند، اهل منبر، خطبای اسلام، این‏طورند، بعد منجرش می‏کنند به اسلام که اصل
اً این همین است دیگر، این رژیم هم همان رژیم است، منتها یک اسمی را تغییر دادند و یک افرادی رفتند، یک ظلمه‏ای رفتند؛ یک ظلمه‏ای دیگر جایشان نشستند. یک منحرفینی رفتند، یک منحرفهای دیگر جایش نشستند. اینها برای ما یک همچو چیزهایی درست می‏کنند. مسئولیت اجتماعی روحانیت ما امروز مسئولیتمان مسئولیت شخصی نیست که من موظفم که حفظ آبروی خودم را بکنم. این وظیفه است برای همه، هر کسی وظیفه دارد حفظ حیثیت و آبروی خودش را بکند؛ اختیار ندارد که آبروی خودش را بریزد. قضیه این نیست که حیثیت شخص من حیثیت شخص شما یک وقتی خدشه‏دار می‏شود تا مسئولیت به حدود همان خود آدم برگردد، صحبت در این است که با عمل ما مکتب ما دفن بشود. یعنی حالایی که ما جمهوری اسلامی پیدا کردیم و هیاهو کردیم که ما ظلم نمی‏خواهیم، ما عدالت می‏خواهیم، حالا ما که اولی هستیم به اینکه این عدالت را اجرا بکنیم، اولی هستیم به اینکه اعوجاجات را مستقیم کنیم. خدای نخو
استه از ما عملی صادر بشود که بر خلاف مجاری عدالت است، انحراف است، اگر اینطور شد، جمهوری اسلامی شکست می‏خورد. اگر این جمهوری اسلامی شکست خورد، اسلام مدفون می‏شود؛ دیگر خیال نکنید بعدها شما بتوانید دوباره یک کاری انجام بدهید. مسئولیت یک همچو مسئولیتی است. مسئولیت یک مسئولیتی است که انبیا و اولیا و همه خونشان را دادند برای حفظ این. و همه برای حفظ مکتبشان خونهایشان را دادند ـ چه انبیای سابق و چه نبی‏اکرم ـ که همه تاریخش را می‏دانید، همه چیزشان را دادند برای اینکه حفظ بشود این مکتب و یک وقت اعوجاجی در آن پیدا نشود. سیدالشهدا ـ سلام اللّه‏ علیه ـ که این قیام را کردند، برای اینکه معاویه و پسرش اسلام را وارونه‏اش کرده بودند. هم امام جماعت بود و هم امام جمعه بود و هم خطیب بود، و هم شارب الخمر، و هم همه چیز؛ مکتب داشت از بین می‏رفت. یک وقت یک کسی است که می‏گوید من رضاخان پهلوی هستم، هر غلطی که بکند به مکتب ضرر نمی‏
زند، مردم می‏گویند مردکه کذائی است. یک وقت یک کسی است که می‏گوید من خلیفۀ رسول اللّه‏ هستم. می‏آید خطبه می‏خواند و می‏آید جماعت می‏خواند و خلافت رسول اللّه‏ است، و با اینکه خلافت رسول اللّه‏ است، آن اعوجاجها را می‏کند، آن خطاها را می‏کند؛ این غیر خطای محمدرضا و رضاست. ویژگی مکتب سیدالشهدا (ع) خطای یزید این نبود که سیدالشهدا را کشته، این یکی از خطاهای کوچکش بود، خطای بزرگ این بود که اسلام را وارونه‏اش کرده بودند، و سیدالشهدا به داد اسلام رسید، سیدالشهدا اسلام را نجات داد. روضۀ سیدالشهدا برای حفظ مکتب سیدالشهدا است. آن کسانی که می‏گویند روضۀ سیدالشهدا را نخوانید اصلاً نمی‏فهمند مکتب سیدالشهدا چه بوده و نمی‏دانند یعنی چه؛ نمی‏دانند این گریه‏ها و این روضه‏ها حفظ کرده این مکتب را. الآن هزار و چهار صد سال است که با این منبرها و با این روضه‏ها و با این مصیبتها و با این سینه‏زنیها ما را حفظ کرده‏اند؛ تا حالا آو
رده‏اند اسلام را. این عده از جوانهایی که اینطور نیستند که سوء نیت داشته باشند خیال می‏کنند حالا باید ما حرف روز بزنیم! حرف سیدالشهدا حرف روز است، همیشه حرف روز است، همیشه حرف روز را سیدالشهدا آورده است دست ماها داده و سیدالشهدا را این گریه‏ها حفظ کرده است و مکتبش را، این مصیبتها و داد و قالها حفظ کرده؛ این سینه‏زنیها و این دستجات، و عرض می‏کنم اینها حفظ کرده. اگر فقط مقدّسی بود و توی اتاق و توی خانه می‏نشست برای خودش و هی زیارت عاشورا می‏خواند و تسبیح می‏گرداند، نمانده بود چیزی، هیاهو می‏خواهد. راههای حفظ مکتب هر مکتبی هیاهو می‏خواهد، باید پایش سینه بزنند، هر مکتبی تا پایش سینه‏زن نباشد، تا پایش گریه کن نباشد، تا پایش توی سر و سینه زدن نباشد، حفظ نمی‏شود. اینها اشتباه می‏کنند، بچه‏اند اینها! نمی‏دانند که این نقش روحانیت و نقش اهل منبر چی هست در اسلام، خودتان هم شاید خیلی ندانید! این نقش یک نقشی است که ا
سلام را همیشه زنده نگه داشته، آن گُلی است که هی آب به آن می‏دهند زنده نگه داشته، این گریه‏ها زنده نگه داشته مکتب سیدالشهدا را؛ این ذکر مصیبتها زنده نگه داشته مکتب سیدالشهدا را. ما باید برای یک شهیدی که از دستمان می‏رود عَلَم بپا کنیم، نوحه خوانی کنیم ، گریه کنیم؛ فریاد کنیم. دیگران می‏کنند، دیگران فریاد می‏زنند وقتی یکی از آنها کشته بشود. فرض کنید که از یک حزبی یکی کشته بشود، میتینگها می‏دهند؛ فریادها می‏کنند. این یک میتینگ و فریادی است برای احیای مکتب سیدالشهدا. و اینها ملتفت نیستند. توجه ندارند به مسائل. همین گریه‏ها نگه داشته این مکتب را تا اینجا و همین نوحه‏سرایی‏ها، همینهاست که ما را زنده نگه داشته، همینهاست که این نهضت را پیش برده، اگر سیدالشهدا نبود، این نهضت هم پیش نمی‏برد، سیدالشهدا همه جا هست: کُلُّ أرضٍ کربلا[4]. همه جا محضر سیدالشهدا است، همۀ منبرها محضر سیدالشهدا است، همۀ محرابها از سیدالشهداا
ست. اگر سیدالشهدا نبود، یزید و پدرش و اعقابشان اسلام را مَنْسی کرده بودند. اگر نسیان نشده بود، یک رژیم طاغوتی در خارج منعکس شده بود. معاویه و یزید یک رژیم اسلامی را رژیم طاغوتی داشتند معرفی می‏کردند. اگر سیدالشهدا نبود، این رژیم طاغوتی را اینها تقویت می‏کردند؛ به جاهلیت برمی‏گرداندند. اگر حالا من و تو هم مُسلم بودیم، مُسلم طاغوتی بودیم! نه مُسلم امام حسینی. امام حسین نجات داد اسلام را. ما برای یک آدمی که نجات داده اسلام را و رفته کشته شده هی سکوت کنیم؟ ما هر روز باید گریه کنیم، ما هر روز باید منبر برویم برای حفظ این مکتب، برای حفظ این نهضتها؛ این نهضتها مرهون امام حسین ـ سلام اللّه‏ علیه ـ هست. نمی‏فهمند اینها! بچه‏اند اینها، سوءنیت ندارند. بله خوب، ممکن است بعضی از آنها هم سوء نیت داشته[باشند]بعضیها هم روی نقشه کار بکنند همانطوری که زمان رضاخان. منتها او یک قدری روی نفهمی کرد، بعدها روی فهمیدگی. جلوی منب
رها را همه را گرفت نگذاشت کسی منبر برود. محرابها را هم همه را یک جور دیگر کرد و گرفت. یک مجلس روضه‏ای نداشتیم. در همۀ قم ـ آن قدری که آن وقتها بود ـ می‏گفتند یک مجلس آقای صدوقی[5]بود که قبل از اذان، شاید، یا قبل از آفتاب، تمام می‏شد، شب بود، این یک مطلبی بود. نه این است که مِنْ باب اتفاق رضاخان آمد منبرها را نگذاشت و محرابها را جلویش را گرفت و روحانیون را متحدالشکل کرد، نخیر، مسئله نقشه بود، نقشۀ اینکه این قوه را بکوبند، این قوۀ محراب و منبر که از آن می‏آید یکدفعه یک ملت را هول بدهد به یک طرف، و یک همچو سلطنت را از بین ببرد، این را از بین ببرند؛ این قدرت را از دست ما بگیرند. تأثیر روضه‏خوانی‏ها نمی‏دانند این قشرهای سیاسی که چه خدمتی این منبر، این محراب، به این کشور کرده.اینها چنانچه ملی هستند ـ ما کار نداریم که آیا به خدا هم کار دارند یا نه ـ اگر ملی هستند، اگر کشورشان را می‏گویند می‏خواهیم، اگر ملت را
می‏گویند که ما می‏خواهیم، اینها باید دامن بزنند به این روضه‏خوانیها، برای اینکه این روضه‏خوانیها این ملت شما را حفظ کرده، این روضه‏خوانیها و مصیبت و گریه است که کشور شما را حفظ کرده. بله، چنانچه یک مردمی هستند که روی همان نقشه‏ای که طرح شده است، که باید قدرت اسلام گرفته بشود و قدرت روحانی گرفته بشود و قدرت خطیب گرفته بشود تا راه باز بشود برای آنهایی که باید استفاده کنند و استفاده کردند، آنها یک مردم دیگری هستند که با آنها نمی‏توانیم حرف بزنیم. اما سایر مردم، اینهایی که مسجد می‏آیند، منبر را گوش می‏کنند، مطالب را گوش می‏کنند، همچو که به روضه می‏رسند، رد می‏شوند می‏روند، این از باب این[است]که ملتفت نیستند چه هست آن. روضه است که این محراب، که این منبر، را حفظ کرده. اگر آن روضه نبود، این منبر هم نبود، این مطالب هم نبود، آن حفظ کرده. ما باید به شهیدمان گریه کنیم؛ فریاد کنیم؛ مردم را بیدار کنیم. مقصد، نجات مکتب
است البته یک مطلبی هم که باید بین همۀ ما باید باشد این است که این نکته را به مردم بفهمانیم همه‏اش قضیه این نیست که ما می‏خواهیم ثواب ببریم، قضیه این است که ما می‏خواهیم پیشرفت کنیم. سیدالشهدا هم که کشته شد، نه اینکه رفتند یک ثوابی ببرند، ثواب برای او خیلی مطرح نبود، رفت که این مکتب را نجاتش بدهد، اسلام را پیشرفت بدهد، اسلام را زنده کند. شما هم که دارید نوحه‏خوانی می‏کنید، حرف می‏زنید، خطبه می‏خوانید، نوحه می‏خوانید، مردم را به گریه وادار می‏کنید، مردم هم که گریه می‏کنند؛ همه روی این مقصد باشد که این اسلام را ما می‏خواهیم با همین هیاهو حفظش کنیم. با این هیاهو، با این گریه، با این نوحه‏خوانی، با این شعرخوانی، با این نثرخوانی، ما می‏خواهیم این مکتب را حفظ کنیم. چنانچه تا حالا هم حفظ شده. باید این نکته هم به مردم گفته بشود، تذکر داده بشود، که آقا قضیۀ روضه‏خوانی قضیۀ این نیست که من یک چیزی بگویم و یکی هم گریه
کند، قضیه این است که با گریه حفظ شده است این، با گریه این حفظ شده، حتی «تَباکی»[6]هم ثواب دارد. خوب، تبَاکی چرا ثواب دارد، برای اینکه تباکی کمک می‏کند به این مکتب ؛ کمک به مکتب می‏کند. اینها اشتباه است که اینها یک طرف قضیه را می‏بینند، یک طرف قضیه را نمی‏بینند و مع‏الأسف ما همیشه ـ یعنی اسلام همیشه مبتلا بوده به این یک طرف دیدنها؛ همیشه مبتلا بوده. اینکه در روایت است که اسلام غریب است، از اول غریب بوده و الآن هم غریب است، برای اینکه غریب آن است که نمی‏شناسند او را. در یک جامعه‏ای هست او، اما نمی‏شناسند، نمی‏شناسند اسلام را، هیچ وقت شناخته نشده به آن‏طوری که باید باشد. مگر پیش خودمان، همیشه یک ورق را گرفته‏اند، آن ورق دیگر را حذفش کرده‏اند؛ یا مخالفت با آن کرده‏اند. نکوهش نگرش تک بُعدی به اسلام و قرآن یک مدت زیادی گرفتار عرفا ما بودیم، اسلام گرفتار عرفا بود. آنها خدمتشان خوب بود؛ اما گرفتاری برای ای
ن بود که همه چیز را برمی‏گردانند به آن ور. هر آیه‏ای دستشان می‏آمد می‏رفت آن طرف. مثل تفسیر ملا عبدالرزاق[7]. خوب بسیار مرد دانشمندی، بسیار مرد با فضیلتی[است]اما همۀ قرآن را برگردانده به آن طرف؛ کأنّه[8]قرآن با این کارها کار ندارد. یک وقت هم گرفتار شدیم به یک دستۀ دیگری که همۀ معنویات را برمی‏گردانند به این، اصلاً به معنویات کار ندارند؛ کأنّه اسلام آمده برای اینکه[دنیا را بگیرد]اسلام هم طریقه‏اش مثل هیتلر که او آمد که دنیاگیری کند و کشورگشایی کند، اسلام هم آمده کشور گشایی کند! عرض می‏کنم هر چه مربوط به زندگی است و هر چه مربوط به طبیعت است و هرچه اینها را گرفته‏اند؛ هر چه معنویات است برگردانده‏اند به این طرف. بعضی از تفسیرها، بعضی از اشخاصی که می‏خواهند اظهار فضیلت مثلاً بکنند، ملاحظه کنید همه مسائل را برگردانده‏اند به این آب و خاک؛ همه چیز را فدای حیوانیت کرده‏اند. عرفا همه چیز را فدای انسانیت کرده‏اند، خوب،
باز او، باز او اما اینها غفلت از آن کرده‏اند. اسلام همه چیز[است]آقا. اسلام آمده انسان درست کند و انسان همه چیز است؛ همۀ عالم است انسان. آن که مربّی انسان است باید همۀ عالم را آشنا بر آن باشد و انسان را به همۀ مراتب آن آشنا باشد تا بتواند این انسان را به مدارجی که دارد برساند؛ اسلام را به همۀ جهاتش بشناسد. اسلام‏شناس واقعی یکی می‏آید چهار تا از جنگهای اسلام را بررسی می‏کند، بعد می‏شود اسلام‏شناس! خوب، تو جنگ شناسی، از اسلام بگو من این ورقش را می‏شناسم. فقیه حق ندارد بگوید که من اسلام‏شناسم. فقیه باید بگوید من فقه شناسم، من فقه اسلام را می‏شناسم؛ آنی که از همه بهتر می‏داند همان است که فقه اسلام را می‏داند. فیلسوف حق ندارد بگوید من اسلام‏شناسم، این بگوید من یک قسمی از مثلاً معقولات اسلام را ادراک کردم. آن هم که حکومت اسلامی را بررسی کرده و اطلاع پیدا کرده که وضع حکومت چه بوده او حق ندارد بگوید من اسلام‏شن
اسم، بگو من حکومت اسلام‏شناسم. ادعای اسلام شناسی جز برای آن که همۀ جهات اسلام را بداند چه جوری است و همۀ مراتب معنویت اسلام و مادیت اسلام را بداند آن می‏تواند بگوید من اسلام‏شناسم. علی‏ابن‏ابیطالب اسلام‏شناس بود، در عملش هم آن‏طور بود که عملش هم اعجاز است، یک موجود[ی]، یک معجزه‏ای بود. و لهذا می‏بینید که فقها حضرت امیر را از خودشان می‏دانند، خطبا هم از خودشان می‏دانند، پهلوانها هم از خودشان می‏دانند؛ زورخانه کارها هم از خودشان. زورخانه کارها وقتی اینجا می‏آیند، همه دم از علی است؛ شما هم همین‏طور. یک موجود اعجوبه‏ای بوده است که همه کس او را از خودش می‏دانسته، از همه بوده و از هیچ کدام نبوده. از همه بوده، برای اینکه هر کدام یک جهت علی را توجه به آن داشته، آن که خوب توجه دارد، از این جهت، از آن جهتش از شما هم بوده، از این جهتش از یک دسته دیگر هم بوده. نبوده، از باب اینکه یک جهت نبوده، همه چیز بوده، کی هست که همه
چیز باشد. مقصد اصلی باقی مانده است حالا طولانی شد صحبت، و اسباب زحمت آقایان؛ لکن ما حالا باید بگوییم چه بکنیم. الآن ما گرفتار هستیم به یک گرفتاریهای زیادی. یعنی حالا گرفتاری ما بیشتر از آن گرفتاری است که قبل از پیروزی بود. قبل از پیروزی یک گرفتاری بود و آن است که دو تا قدرت، یکی با هیچ، یکی با همه چیز، رو به هم رفته بودند؛ یعنی یک قدرت ایمان و یک قدرتهای شیطانی زیاد، دعوا بود و مبارزه. دیگر طرح چیز دیگری نبود. همه از این راه داشتند می‏رفتند؛ آن که با برنامه می‏رفت، می‏رفت، آنهای دیگری هم که برنامه نداشتند، کشیده می‏شدند. دیگر وقتی یک جامعه‏ای راه افتاد، آن هم که نخواهد قهراً کشیده می‏شود. اگر الآن همۀ شما یک فریادی بزنید، چاره نداریم ما هم فریاد بزنیم وضع جامعه و اجتماع اینطوری است. همۀ اینها کشیده شدند یک طرف. دنبال همه، همه رفتند و همه مقصد این بود که این سد را بشکنند و الحمدلِلّه شکستند و رفتند. آن
وقت گرفتاری فقط یک کلمه بود و آن اینکه برویم بشکنیم. همه «اللّه‏ اکبر» می‏گفتند، بچۀ کوچک هم با اینکه نمی‏دانستند دارند چه می‏گویند، لکن از پدرها یاد گرفته بودند که «اللّه‏ اکبر» می‏گفتند. بچه‏های کوچولو هم که روی دوش پدر بودند، آنها هم یک چیزی به تبع می‏گفتند. حالا آن‏طور نیست. حالا یک مقصد، که مقصد اصلی ماست باقی مانده است؛ و یک جهات مختلفه و گرفتاریهای مختلف پیش آمده. آن‏وقت هیچ صحبت این نبود که در سرحدات چه می‏گذرد، هیچ صحبت نبود، صحبت نبود کارخانه‏ها چه می‏کنند، همه با هم موافق بودند، کارخانه‏ها و کارمندها و علما و شما، همۀ قشرها با هم دست به هم داده بودند و فریاد می‏کردند ما اسلام را می‏خواهیم. همین مقدار که ما فریاد می‏کردیم اسلام، اگر چه قلب‏مان هم خیلی با اسلام آشنا نبود، اما همین اظهار ارادت و اظهار اسلامیت و توجه به مقصد، شما را پیروز کرد. اتحاد دشمنان شکست‏خورده امروز قشرهای مختلفی توطئه دا
رند می‏چینند و به عبارت اُخری مع‏الأسف ماها که آن‏وقت با هم مجتمع بودیم، همه با هم بودیم، الآن داریم از باطن می‏پوسیم. آنهایی که شکست خوردند از باطن دارند رشد می‏کنند. آنها دارند همین امروز بود، کی بود که کاغذ نوشته بود ـ هر روز از این حرفها هست ـ که در فلان جا فلان اشخاص با هم اتحاد پیدا کرده‏اند، با هم وحدت پیدا کرده‏اند، با هم اجتماع دارند پیدا می‏کنند؛ شاید همین چند روز مثلاً چه بکنند، ولو حرف است، اما خوب، اشتغال دارند، اینها نتوانند، یک مطلبی است؛ اما اشتغال دارند. و اگر چنانچه کوشش نشود، یک وقت هم می‏توانند. فرق بین حالا و آن‏وقت این است که آن وقت همه با هم منسجم می‏شدیم به هم و کار را انجام می‏دادید و دادید؛ این انسجام حالا دارد گسسته می‏شود، از باطن می‏پوسد؛ آنها آن‏وقت انسجامشان را از دست دادند و شکست خوردند؛ یعنی ارتش پشت کرد، ژاندارمری پشت کرد؛ عرض می‏کنم، شهربانی پشت کرد، ادارات پشت کردند، کارگر
ها پشت کردند، کارمندان، همه پشت کردند به او و آن انسجامی که آن‏وقت بود، همۀ قوای آنها با هم منسجم بودند، آن انسجام گسیخته شده، از این طرف انسجام بود؛ از آن طرف گسیختگی، پیش بردید شما؛ الآن عکس است. الآن دستهایی دارد توطئه می‏کند که این قشرهایی که با هم انسجام پیدا کرده بودند حلّش کنند و همانها هم دارند انسجام برای خودشان درست می‏کنند. آنها دارند با هم روابط پیدا می‏کنند؛ ماها داریم با هم قهر می‏کنیم. عاقبت این امر چه خواهد شد که دشمن ما دارد با هم روابطش را زیاد می‏کند و ما داریم روابط‏مان را از دست می‏دهیم؟ نتیجه شکست است، چاره نیست. همان رمزی که در پیروزی ما بود آنها دارند به دست می‏آورند و همان چیزی که در شکست آنها بود برای ما الآن دارد حاصل می‏شود. ترفندهای رژیم شاه برای ایجاد اختلاف از سابق این‏طور بود که قبل از ماه رمضان و قبل از ماه محرّم ـ که وقتِ یک نتایج اسلامی بود ـ در همان رژیم سابق شما اگر
توجه کنید به این قضایایی که پیش آمده، ببینید اینها چه وقت پیش آمده. یک قصه یک وقت می‏بینید درست شد: «شهید جاوید»[9]آقا، این منبری، آن منبری، آن منبری، آن محراب، آن محراب، آن محراب، در سطح کشور، همۀ حرفها شهید جاوید بود! «شهید جاوید» چی بود که این‏قدر داد بکنید؟ برای چی؟ نزدیک محرّم می‏شد، می‏دیدند که اگر این قوه‏ها با هم باشد و یک وقت نکند که توجه بکنند به گرفتاریهای خودشان، توجه بکنند به آنکه گرفتارشان کرده، «شهید جاوید» را پیش می‏آوردند ما هم غفلت از مسائل روز و از مسائل سیاسی، همه به جان هم می‏افتادیم. همین قم تمام وقتش را صرف کرد سر «شهید جاوید» تا تمام شد بعد که تمام شد، حالا یک وقت دیگر نزدیک دارد می‏شود، آقای شمس‏آبادی[10]را پیش کشیدند! شاید هم خودشان کشتند تا پیش بیاورند. بعد این هم یک خرده‏ای کم شد، شریعتی[11]را پیش کشیدند، هِی دامن بزن! از این ور تکفیر؛ از آن ور تمجید. هر دو طایفه غافل از اینکه کی
دارد کلاه سرشان می‏گذارد! هر دو طایفه غافل. هر دو برای خدا، یعنی محرابی و منبری، و عرض می‏کنم، چیزی که اشکال می‏کرد می‏گفت که برای خدا دارد دین خدا از دست می‏رود! آن جوان چه و چه می‏گفت: نه باز هم او برای خدا، این ما را آشنا کرد به اسلام. هر دو کلاه سرتان رفته و آنها نتیجه بردند و الآن فکر این هستند. همین که این صدا را بلند کنند، تکلیف منبری و محرابی این است که یک کلمه راجع به این مسائل حالا صحبت نکنند. الآن روز این مطلب نیست. الآن روز این است که شما همۀ قوایتان را روی هم بگذارید و آن که باید برای مجلس خبرگان تعیین بشود، انتخاب کنید و مردم را وادار کنید که اینها را منتخب کنند. وظیفۀ ملت، انتخاب خبرگان اسلام‏شناس و دلسوز اگر امروز چهار نفر از این مُعْوَجها[12]بروند در این مجلس خبرگان، ممکن است این چهار نفر آدم توطئه چی مطّلع از مسائل خارج، این دیگران را هم، بسیاریشان را تحت تأثیر قرار بدهند. باید شماها،
همۀ ما، شماها کوشش کنید به اینکه اشخاصی که انتخاب می‏شوند اشخاصی باشند مطّلع براسلام، اشخاصی باشند دلسوز برای اسلام، اشخاصی که معتقدند که اسلام می‏تواند استقلال ما را حفظ کند و اسلام می‏تواند آزادی ما را حفظ کند، اسلام می‏تواند ما را ترقی بدهد، اسلام می‏تواند که اقتصاد ما را حفظ کند. یک اشخاصی معتقد به اسلام که قبول کرده باشند اسلام یک مکتب مترقی است و مملکت ما باید اسلامی بشود. یک همچو اشخاصی اگر رفتند و قانون اساسی ما را ـ عرض می‏کنم ـ مطالعه کردند و بررسی کردند و تنظیم کردند، ما اگر چنانچه از الآن غفلت بکنیم، هی بنشینیم و طرح بدهیم آن هم طرح پیش من! من حالا دخالتی در این امر ندارم. طرحی که می‏دهند باید بدهند مجلس سنا که آنجا اجتماع هست برای این کار. هر کس هر طرحی دارد آنجا باید بدهد. نقشۀ خروج روحانیت از صحنه انقلاب الآن باید همۀ شما، همۀ ما، قوایمان را روی هم بگذاریم که نبادا دیگران ببرند این مطلب
را و ما را وقتمان را صرف این بکنند که آیا اسب حسین خان بهتر است یا اسب حسن خان! دعوا را یک جای دیگر. ما را منحرف کنند از مقصد خودمان، ما جای دیگر برویم آنها هم کار خودشان را انجام بدهند. الآن نقشه این است که ماها از صحنه خارج بشویم. خودمان با رضا و رغبت. این منبر، این منبر، آن منبر، خوب مردم هم توی همین منبرها و توی همین مساجد هستند، وقتی منبری رفت و شروع کرد به مثلاً یک مسئله‏ای که انحرافی بود ولو حق بود، لکن در این زمان انحراف است، اگر یک مسئله را طرح کردید، آن اشخاصی هم که آنجا نشستند آنها هم کم‏کم ذهنشان این طرف می‏آید. از آن مسئله اساسی که ما الآن پیشمان مطرح است که باید اساس و شالودۀ یک حکومت اسلامیِ حق انجام بگیرد، از این ما را منحرف می‏کنند شیاطین به یک طرف دیگری و خودشان می‏روند سراغ آن کارها، به ما می‏خندند، به ریش ما می‏خندند، خودشان می‏روند کارها را انجام می‏دهند. الآن باید فکر این مطلب باشید، این
ماه مبارک شعبان، این ماه مبارک رمضان که خدای تبارک و تعالی یک حربه‏ای دست شما داده، الآن این حربه دست شماست و دیگران ندارند این را و این هم از برکت امام حسین ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ است. این حربه الآن دست شماست، این حربه را به کار ببرید، مثل شمشیر اَبی‏عُبَیْده[13]است که خودش باید به کار ببرد؛ هر کسی نمی‏تواند این شمشیری که دست شماست بتواند به کار ببرد، غفلت نکنید، اغفالتان نکنند! ممکن است الآن اشخاصی بیایند هی بیخ گوش شما بخوانند که دیدی اسلام از بین رفت، چه‏طور شد. این نظر سوءدارد، نظر حسن ندارد، شما بگویید ما الآن می‏خواهیم اسلام را درستش کنیم! بعد که اسلام درست شد، آن‏وقت می‏رویم سراغ اشخاص که کی مُسْلِم است یا غیرمسلم. ما الآن راهمان این راه است. شما هم باید در مساجدتان، در منابرتان ـ عرض می‏کنم ـ مردم را دعوت به اجتماع بکنید. این اجتماعات است که اسلام را حفظ کرده، این اجتماعات، این فریادها، این زنده‏باده
ا، این مرده‏بادها، اینهاست که ما را پیش برد. تقویت اجتماعات و حضور در مساجد این اجتماعات مساجد را زیاد کنید، مردم را دعوت کنید به مساجد، بفهمانید به آنها که نکتۀ گریه چیست. گریه فقط برای این نیست که ما عزادار هستیم. مردم برای پدرشان هم و فرزندشان هم دو، سه روز گریه می‏کنند و تمام شد، چرا این تمام نشد؟ برای اینکه مکتب تمامی ندارد، و این مکتب ماست، این سند مکتب ماست؛ ما می‏خواهیم مکتبمان را با این حفظش کنیم. مسائل دیگری که ایشان فرمودند که راجع به همین قضیۀ انتخابات و قضیۀ اینها باشد، اینها از مسائلی است که من الآن نباید دخالت در آن بکنم به یک جهاتی ، اینها هر کدام هر کس مسئله‏ای دارد بدهد به همان مجلسی که برای این قضیه هست که بررسی بکنند. و مهم مطلب این است که اشخاصی را انتخاب بکنند آقایان آنجا، آقایان هر بلدی، علمای هر بلدی، اشخاصی را انتخاب کنند و به اهل منبر بگویند و آنها هم معرفی کنند. و شاید این
مسئله بشود که اشخاصی در صدد بررسی الآن هستند اشخاصی که پیدا بکنند و باید هم اکثراً از علما باشند، بدانند چه می‏کنند. ان‏شاءاللّه‏ خداوند همۀ شما را تأیید کند و موفق باشید. ادامه بدهید به این شغل شریف و محترم و بگریانید مردم را، گریه بکنید خودتان بر شهیدی که اسلام را زنده کرده.[14]
بسمه تعالی 13 شعبان‏المعظم 99 خدمت جناب مستطاب حجت‏الاسلام آقای حاج سید کرامت‏اللّه‏ ملک حسینی ـ دامت افاضاته امید است وجود محترم از بلیات محفوظ و به انجام وظایف اسلامی موفق باشید. ضمناً با توجه به وضع زندانیان و متهمین، لازم است زودتر در مورد تشکیل دادگاه و رسیدگی به پرونده‏های آنان اقدام نمایید، و کسانی که گناه صغیره دارند مورد عفو قرار داده و آزاد کنید؛ و دیگران را طبق مقررات شرع محاکمه نموده و حکم شرع را در مورد ایشان اجرا نمایید. و نسبت به وضع منطقه هم به هر نحو صلاح می‏دانید در آرامش و امنیت منطقه اقدام و سعی کافی مبذول دارید، و اهالی محترم را به وحدت و پرهیز نمودن از اختلاف و تفرقه دعوت و ارشاد نمایید، و توطئه‏های دشمنان اسلام و مملکت را با حُسن تدبیر خنثی نمایید، و وظیفۀ خطیری را که مردم در این موقع حساس به عهده دارند گوشزد فرمایید. از خدای تعالی موفقیت همگان را در راه خدمت به اسلام و مسلم
ین و قطع ایادی اجانب و دشمنان خواستارم. والسلام علیکم و رحمة‏اللّه‏. روح‏اللّه‏ الموسوی الخمینی
حفظ پیروزی مشکل‏تر از اصل پیروزی حفظ پیروزی مشکل‏تر از اصل پیروزی جلد 1 جلد 2 جلد 3 جلد 4 جلد 5 جلد 6 جلد 7 جلد 8 جلد 9 جلد 10 جلد 11 جلد 12 جلد 13 جلد 14 جلد 15 جلد 16 جلد 17 جلد 18 جلد 19 جلد 20 جلد 21 عنوان: حفظ پیروزی مشکل‏تر از اصل پیروزی تاریخ: 16/04/1358 محل: قم موضوع: حفظ پیروزی مشکل‏تر از اصل پیروزی مناسبت: اقشار مختلف مردم و پاسداران حصارک کرج بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم اهمیت حفظ پیروزی من اول راجع به آنچه گذشته است یک کلمه عرض می‏کنم و بعد آنچه باید درآینده بشود: ما تکلیف داریم راجع به آنچه گذشت؛ و ـ بحمداللّه‏ ـ خوب گذشت. چه چیز اسباب شد که این ملت این راه را رفت و پیروز شد؟ و چه باید کرد که این پیروزی ادامه پیدا کند؟ چه بسا یک لشکری، یک جمعیتی، پیروز بشوند به یک
جمعیت یا ملت دیگر، و خوب هم از عهده برآیند لکن نتوانند حفظ کنند پیروزی خودشان را. بسیاری از این کشور گشاها بوده‏اند که زده‏اند و جلو رفته‏اند و فتح کرده‏اند؛ لکن نتوانستند حفظ کنند. وقتی که به یک حدی رسیدند، یک جهاتی پیش آمد که نتوانستند حفظ کنند، شکست خوردند. این باید عبرت بشود برای کسانی که در یک میدان پیروز شدند و باز تتمه دارند؛ نرسیده‏اند به مقصد. در همین جنگهای عمومی که شده است، یک وقت یک سرداری با فشار و زور و با لشکر خیلی جَرّار[1]جاهایی را گرفت و پیش رفت، مثل هیتلر پیش رفت، فرانسه را گرفت و حمله کرد به شوروی و یک مقداری هم از شوروی گرفت؛ لکن جهاتی پیش آمد که در همان‏جا شکست خورد و شکستش تا آخر هم تا ملزم شد ـ به طوری که گفته‏اند ـ خودش را بکشد. ما نباید مغرور بشویم به این پیروزی که پیدا کرده‏ایم با اینکه پیروزی بزرگی بود؛ یعنی یک پیروزی بود که احتمالش را نمی‏دادند. شاید این حرکات ما را یک حرکات غیر
عاقلانه می‏دانستند. حتی در این اواخر هم که خود آن مردک[2]رفته بود و بختیار جایش بود، باز ناصحهای بی‏اطلاع نصیحت می‏کردند که باید ساخت دیگر با اینها! باید شورای سلطنتی را تأیید کرد و بعد رفت وکیل درست کرد. و بعد از راه او مسئله را ختم کرد، و شاید این پافشاریهایی که از طرف بعضی می‏شد، اینها صحیح نمی‏دانستند. حالا شما به یک پیروزی ـ بحمداللّه‏ ـ رسیدید و یک پیروزی بزرگی بود که هم یک قدرت بسیار بزرگ را شکستید و هم از کشور خودتان دست قدرتهای بزرگ را کوتاه کردید. تا اینجا باید ما از همۀ ملت تشکر کنیم و این خدمتی که ملت کرد، این وحدت کلمه‏ای که پیدا کرد، این کوششی که کرد، این جان‏نثاری و فداکاری که کرد، در محضر خدای تبارک و تعالی مأجور است و مورد نظر ولیّ عصر ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ است. تا اینجا خوب رفتیم و نتیجه هم خوب گرفتیم؛ اما ما کارمان که به آخر نرسیده است. الآن نه یک حکومتی مستقر داریم ـ یک دولت انتقالی است، د
ر عین حال که خوب است، لکن یک دولت متزلزل انتقالی است ـ و نه قانون اساسی، که اساس هر کشوری هست، الآن داریم؛ و نه یک رئیس جمهور داریم؛ و نه یک مجلس شورا داریم که اینها اساس یک حکومت است و همۀ اینها باید باشد. آن قدری که ما تا حالا به آن رسیدیم این که با رأی و رفراندم عمومی آن رژیم از بین رفت و به جای او جمهوری اسلامی آمد. الآن ایران به عنوان جمهوری اسلامی در دنیا شناخته شده است. اما جمهوری اسلامی که فقط ما رأی به آن دادیم؛ اما مجلس نداریم و رئیس جمهور نداریم و قانون اساسی نداریم، اینها را باید درست کنیم، پس ما بین راهیم؛ مثل یک لشکر فاتح می‏ماند که زده و رفته و یک جایی را گرفته است لکن معلوم نیست که بتواند حفظش بکند. ما الآن با این توطئه‏ها که هست و با این تفرّقها که موجود شده است و با این کارها که انجام می‏گیرد، بعد از پیروزی معلوم نیست سرنوشتمان چه خواهد شد؛ نگرانی داریم. تکلیف ما امروز چه هست؟ ما اگر بخواهیم
پیروزیمان که تا اینجا رسیده به آخر برسد، چه بکنیم که حفظ بشود این پیروزی، و مثل قضیۀ هیتلر نشود که محتاج بشود به خودکشی! عامل شکست: سستی و توجه به منافع شخصی ما باید بفهمیم چرا پیروز شدیم، این چرا را اگر فهمیدیم آن وقت باید کوشش کنیم که همان چیزی که ما را پیروز کرده حفظش کنیم، اگر حفظش نکنیم؛ همان است که یک لشکر فاتحی آمده و نتوانسته بعدش حفظ کند. اکثر فتحهایی که شده است نتوانستند حفظ کنند، بعد رفتند و رها کردند، حتی نادرشاه هم که رفت هندوستان را گرفت، آنجا دید نمی‏تواند حفظ کند، یک قراردادی کرد و برگشت. حفظ یک نظامی، حفظ یک پیروزی، از اصلِ یک پیروزی مشکلتر است و نکته‏اش هم این است: در آن وقتی که یک جمعیتی دارند حمله می‏کنند برای گرفتن یک قلعه‏ای، همه توجهشان به گرفتن قلعه است، هیچ توجه دیگری ندارند، هیچ یک فکرش این نیست که ما امشب وقتی شب شد شام چه داریم، ناهار چه داریم، بچه‏مان کسالت دارد، هیچ در
فکر نیستند، تمام قوای هر فرد دنبال این است که این فتح را بکند؛ این قلعه را بگیرد. و یک گروهی که با هم مجتمع شدند، همه یکصدا و قوای مختلفه جمع شده است و به حال حمله است، همه قوا مجتمع شده است و همه هم نظرشان یک چیز است و آن این است که این قلعه را باید ما فتح بکنیم، تا وقتی رسیدند و فتح کردند و آن وقتی که در داخل قلعه بودند و نشستند و دیدند الحمدلِلّه فتح کردیم، سستیها شروع می‏کند پیدا شدن، خستگیها، سستیها، اختلافها در داخل همان قلعه ممکن است که هم سستی برای این افرادی که آن وقت با این قدرت پیش رفتند پیش بیاید و قدرت خودشان را از دست بدهند و هم تا حالا همه متّحدالکلمه برای این فتح و پیروزی بودند، حالا که خودشان را پیروز می‏بینند، می‏افتند به گله‏هایی که از هم دارند؛ اشکالاتی که برایشان هست: زندگیمان چه جوری هست، بچه‏هایمان چه طوری شد. مناقشاتی که بعضی با بعضی دارند؛ اغراضی که دارند. تأثیر منفی اختلاف و سستی
پس از پیروزی آن سستی بعد از پیروزی و این اختلاف بعد از پیروزی موجب این می‏شود که نتواند این فاتح حفظ کند فتح خودش را و آنهایی که شکست خورده‏اند ـ بسیار این طور اتفاق افتاده ـ آنهایی که شکست خورده‏اند برای اینکه عقدۀ شکست خوردن درشان هست، شروع می‏کنند به پیوند با هم. از آن طرف شکست خورده‏ها روی عقده‏ای که پیدا کردند بنا می‏کنند این جزئی جزئی‏ها به هم متصل بشوند و وحدت پیدا بکنند. از این طرف، اینهایی که فتح کرده‏اند، برای اینکه عمق مسائل را درست ادراک نکرده‏اند، شروع می‏کنند به اینکه استراحت بکنند؛ سستی پیدا می‏کنند و عمده اختلافات، جدا از هم بشوند. آن وقت که با هم مجتمع بودند فتح کردند، حالا آنهایی که شکست خوردند دارند با هم مجتمع می‏شوند؛ اینهایی که فتح کردند دارند از هم جدا می‏شوند؛ نتیجه چه می‏شود؟ نتیجه این می‏شود که همان رمزی که در فتح شما بود در آنها پیدا می‏شود و همان رمزی که در شکست آنها بود در شما
پیدا می‏شود. پس ما باید چه بکنیم؟ عظمت انقلاب ایران این فتحی را که کردید یک فتح کوچکی نبود. ما باز ادراکش را خیلی نمی‏کنیم. اینهایی که از خارج می‏آیند، از امریکا می‏آیند، از انگلستان می‏آیند، از بلاد خارج و غرب می‏آیند، اینها گاهی به ما می‏گویند که ایرانیان نمی‏دانند چه کرده‏اند! نمی‏دانند چه فتحی کرده‏اند. یک فتحی بوده است که همۀ عالم را به تعجب واداشته است که چه طور یک جمعیتی که هیچ چیز دستشان نبود بر یک قوایی که همۀ قوای عالم با هم جمع شده بودند، شما خیال می‏کنید که فقط محمدرضا بود و امریکا؟ مسئله این نبود! محمدرضا بود و دنبال سرش همۀ دولتها ـ چه اسلامی و چه غیر اسلامی ـ همه دنبال سرش بودند. بی‏جهت بود که ما را در کویت راه ندادند؟ با ما دشمنی نداشتند آنها، برای اینکه پشت سر او بودند. بی‏جهت بود که کاری کردند که نتوانیم عراق بمانیم؟ بی‏جهت بود که من ممالک اسلامی را رها کردم و رفتم به خارج، در یک مملک
ت کفری! اینها همه جهت داشت برای اینکه من دیدم همین کاری که عراق دارد می‏کند و همین کاری که کویت می‏کند نمی‏گذارد ما از این طرف شهر برویم آن طرف شهر، سوار طیّاره بشویم برویم، این قدر هم مانع شدند، گفتند: از همان جا که آمدید به همان جا برگردید. این برای این بود که همه اینها طرفدار بودند با آن رژیم، آن وقت آن قدرتهای بزرگ هم همه پشت سرش بودند. بعضیها صریح می‏گفتند مثل امریکا و انگلستان، بعضیها هم صریح نمی‏گفتند لکن بودند؛ برای اینکه منافع خودشان را به وجود او می‏دانستند و متأسف بودند از رفتن او. در عین حال که همه قوّه‏های عالم بر خلاف یک سی و پنج میلیون جمعیت، یک جمعیت ایرانی، همه قوّه‏های عالم، مخالف، مع‏ذلک نتوانستند نگه دارند این را. چه اسباب این شد که یک همچو پیروزی پیدا شد؟ ماها عُرضه‏ای داشتیم؟ نه، ایمان و نظر خدا بود، وقتی همۀ شما از ظلم بیزارید و همۀ شما به عدالت اسلامی رو آوردید، خدای تبارک و تعالی به
شما کمک می‏کند؛ ملائکة‏اللّه‏ کمک می‏کنند. این ملائکة‏اللّه‏ که در جنگهای اسلامی به جمعیتهای کوچک کمک می‏کردند که پیروز می‏شدند بر جمعیتهای بزرگ، منتها خود مردم آنجا نمی‏دانستند؛ پیغمبر می‏دانست به وحی. الآن هم اگر پیغمبر بودند، شاید می‏فرمودند که شما این پیروزی که پیدا کردید، ملائکة‏اللّه‏ با شما موافق بود. همه اسلام را می‏خواستید، دین حق را می‏خواستید و از رژیم فاسد اعراض کردید، این اسباب این معنا شد. وحدت، رمز پیروزی است این دو تا کلمه: همه با هم وحدت کلمه و همه با اسلام. این دو تا کلمه رمز پیروزی شما بود، و عمل به آیه کریمۀوَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ‏اللّه‏ِ جَمیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا[3]در این آیه همین رمز است که همه‏تان با هم به خدا بپیوندید و جدا از هم نباشید؛ اجتماع با هم باشد، و توجه به خدا باشد؛ تفرقه هم نباشد در کارهایتان. این اسباب این شد که یک جمعیت کمی با نداشتن هیچ ساز و برگ جنگی، مشتی داشتند و
ایمانی داشتند، غلبه کردند بر جمعیتهای بزرگ و با اشخاصی که منافعشان در خطر بود، منافع حیاتشان در خطر بود و پشتیبان او بودند. هیچ‏کس نتوانست این را نگهش دارد. ما تا اینجا آمده‏ایم، پس ما یک فاتحی هستیم که در نیمه راهیم، از اینجا به بعد چه بکنیم که این فتح را به آخر برسانیم، حفظ کنیم این فتح را، این پیروزی را حفظ کنیم؟ مثل هیتلر نشویم که بین راه بَرَش گرداندند، تو دهنش زدند بَرَش گرداندند و محتاج به خودکشی شد! آنچه که باید بکنیم این است که همین رمز را، همین دو تا کلمه را، حفظ کنیم: یکی جدا نشویم از هم. و الآن دستهایی در کار است که می‏خواهند این رمز را از دست ما بگیرند، دستهای زیاد، دستهایی که مع‏الأسف اغفال کرده‏اند دوستان ما را؛ نه همان دشمنها، دوستان را هم اغفال کرده‏اند؛ و دارند بذر نفاق و جدایی را در این مملکت پخش می‏کنند. این مملکتی که از مرکز تا سرحَدّات همه جا یک کلمه می‏گفتند، می‏گفتند: «جمهوری اسلام
ی». یک کلمه مقدمه او بود: می‏گفتند که این رژیم نه، از مرکز این بود تا سرحَدّات، از هر طرف بروی، هر جا می‏رفتی، همین کلمه بود. فهمیدند آنهایی که می‏خواهند غارت کنند ما را که رمز پیروزی ما این وحدت کلمه بود و مقصد، یک مقصد بودن، هر کس یک طرف نمی‏کشید، همه یک چیز می‏گفتند، همه می‏گفتند «جمهوری اسلامی». حالایی که ما رسیده‏ایم به اینجا، الآن آنهایی که این معنا را لمس کردند که این وحدت کلمه و وحدت مقصد، همه با هم و همه با هم اسلام، این پیروز کرده ما را، می‏خواهند این را از ما بگیرند، همه با هم را بگیرند؛ اسلامش را هم بگیرند. این دو تا کلمه‏ای که اساس پیروزی شما بود. الآن شیاطین در صددند که از شما این رمز را بگیرند و اگر این رمز را حفظش نکنید و شیاطین خدای نخواسته غلبه کنند بر شما و رمز را بگیرند، مملکت ما می‏شود مثل همان قضیۀ هیتلر، در نیمه راه برش می‏گردانند، می‏زنند توی دهنش بیرونش می‏کنند! ما باید این را حفظش کن
یم. پرهیز از تفرقه و گروهگرایی الآن شما ببینید در تهران از قراری که روزنامه‏ها می‏نویسند قریب صد گروه پیدا شده‏اند! اظهار وجود کرده‏اند. گروه، گروه ولو چیزی نیستند اینها، در مقابل ملت اینها چیزی نیستند، لکن این زنگ خطر برای اینکه آن رمز پیروزی را که اجتماع بود ـ از ما بگیرند. آن وقت ما گروه گروه‏ها را به هم پیوند دادیم، ملتْ، گروه‏ها را به هم پیوند داد، حالا در مقابل او، بعد از اینکه به این حد رسیدید، دارد پیوندها از هم گسسته می‏شود و گروه گروه می‏شوند. این کیست؟ حزب چه، این کیست؟ حزب چه، این کیست؟ جبهه چه، بسیاریشان هم اسم اسلام رویش هست، اما غفلت از اینکه حالا تکه تکه کردن صحیح نیست؛ محله محله کردن، گروه گروه کردن، الآن صحیح نیست. ما در یک حالی الآن هستیم که باید این مراحل را طی کنیم تا بتوانیم بگوییم ما حالا پیروز شده‏ایم. آن وقت هم باید حفظش بکنیم. همیشه باید حفظش بکنیم، اما حالا نیمه پیروزی است، ن
ه پیروزی. الآن ما یک مقدار جلو رفتیم، مقدار دیگرش مانده است. اگر در این نیمه راه که ما هستیم غلبه کنند بر ما، ما از هم جدا بشویم. کم کم آنها از زیر پیوند کنند، مثل همان فاتحی که قلعه را فتح کرده و لشکرش رو به سستی و رو به افتراق گذاشته است و اهالی قلعه‏ای که شکست خورده بودند رو به اجتماع و روی دسته بندی... یکی بشوند، نتیجه‏اش این می‏شود که بعد از چندی این گروه فاتح، شکست خورده می‏شوند و از قلعه بیرونشان می‏کنند. اگر ما این رمز را حفظ نکنیم ـ «ما» مقصودم همۀ ایران است، همۀ مملکت، طبقۀ روحانی، طبقۀ دانشگاهی، پاسداران، بازاری، کارمند، کارگر، دهقان، همه مکلّفیم ـ اگر ما نگه نداریم این پیروزی که برای ما پیدا شده و این فتح عظیمی که برای شما پیدا شده است، اگر حفظش نکنیم، در حالی که بین راه هستیم، آنها دارند با هم مجتمع می‏شوند؛ ما داریم گروه گروه می‏شویم الآن بسیاری از این منحرفینْ زیرزمینی با هم مجتمع دارند می‏شوند
؛ با هم پیوند می‏کنند. اضافه کنید که دستهایی هم از خارج هست، که آن دستها و کمکهای خارجی هم این مطلب را به آن دامن می‏زنند، کمک می‏کند. از مرزها الآن باز اشخاص وارد می‏شوند، اسلحه وارد می‏شود! از این چیزها. در داخل باز این طور روابط دارد درست می‏شود. گروهها با هم مجتمع می‏شوند. آنها دارند مجتمع می‏شوند؛ ماها داریم متفرق می‏شویم! ما خودمان را فاتح دیدیم به سستی گراییدیم و جدا داریم از هم می‏شویم؛ آنها خودشان را مغلوب دیدند و عقده پیدا کردند و دارند با هم پیوند می‏کنند و ما را متفرق می‏کنند؛ رمز را از ما می‏گیرند و خودشان رفتار می‏کنند. رمز پیروزی، یعنی یک رمزش را و او وحدت کلمه و آن اجتماع، اجتماع را دارند از ما می‏گیرند؛ گروه گروهش می‏کنند. آقا، این بی‏جهت نیست که صد گروه یک وقت، در حدود یک ماه یا یک خرده بیشتر در تهران پیدا بشود! این یک مسئله عادی نیست که یک دسته‏ای دلشان خواسته. دلشان خواسته! این یک نقشه‏ای
است، یک چیزی است که زیر پرده یک دستی پشت سر اینهاست، آنهایی که آدمهای صحیح و حسن نیت دارند، غفلت می‏کنند، باید بیدار بشوند؛ آنهایی که شیاطین هستند روی نقشه کار می‏کنند. اگر این دسته‏هایی که علاقه دارند به اسلام، علاقه دارند به کشور خودشان، علاقه دارند به ملت خودشان، این دسته‏ها از این تفرقها دست بردارند، برای آنها چیزی خیلی نمی‏ماند؛ دیگر آنها صد گروه نیستند. از آن طرف دارد آن‏ها مجتمع می‏شود، از این طرف گسسته. نتیجه این می شود که خدای نخواسته اگر ما سستی کنیم، اگر ما غفلت کنیم، شیاطین هم با هم مجتمع بشوند، یک وقت چشممان را باز کردیم که یک کودتا شد و همۀ بساط را به هم ریخت! همۀ بساطی که تا حالا همۀ خونهایی که تا حالا دادید هدر می‏رود؛ همه زحمتهایی که کشیدید باطل شد. باید چه کرد؟ نباید امروز ما هی فریاد کنیم که ما چنین کردیم؛ ما امروز باید فریاد کنیم که باید این کار را بکنیم. نباید یک لشکر فاتح هی بنشیند ا
ز فتحش بگوید. این ثناخوانی از فتح، اسباب این می‏شود که دلگرم می‏شوند که الحمدلِلّه دیگر گذشت، سستی پیدا می‏شود. باید از آن طرف صحبت کنیم که ما باید جلو برویم. همان فریادهای اللّه‏ اکبری که کردید و با قدرت الهی پیش بردید این پیشبرد عظیم را، همین را باید حفظش بکنید. لزوم حفظ رمز پیروزی الآن ماه مبارک رمضان جلو است، ماه بسیار شریف شعبان هم درش واقع هستیم، این مساجد را باید مسلمانها پر کنند از جمعیت، این سنگرهای اسلامی را پر کنند از جمعیتها و در آنجا مسائل روز را بگویند و فریاد کنند. الآن ما احتیاج به «اللّه‏ اکبر» داریم تا آن وقتی که آن مردک بود، الآن احتیاج ما بیشتر است. الآن ما به اجتماعات بیشتر احتیاج داریم. حربه دست شماست، اگر بتوانید نگهش دارید، شما همه چیز دارید، اگر بتوانید نگه دارید. شما قدرت ایمان دارید، باید نگهش دارید. شما یک ملت رنج دیده بودید که از وقتی چشمتان را باز کردید و هوشتان بوده است ه
ی سازمان امنیت به گوشتان خورده، هی در سازمان امنیت چه شده، هی دلتان لرزیده برای اینکه سازمان امنیت مبادا چه بکند، پاسبان مبادا چه بکند. شما با این تنفری که پیدا کردید از این رژیم و با آن توجهی که پیدا کردید به اسلام، پیروز شدید. این وحدت کلمه را حفظش کنید و این ایمان را، این ایمان را که جوانهای عزیز ما، بسیار عزیز ما می‏آیند استدعا می‏کنند که دعا کنید ما شهید بشویم. این جوان سی ساله، بیست ساله، بیست و پنج ساله، کمتر هجده ساله، می‏آید می‏گوید که دعا کنید من شهید بشوم. این احساس، این تحولی که در جامعۀ ما پیدا شد، اینها رمز پیروزی ما بود، این را نگهش دارید. این روحیه، این روحیۀ بزرگ، این روحیۀ الهی ـ غیبی، این را حفظش کنید و از تفرقات، از این افتراقها، پرهیز کنید. من همه را دارم می‏گویم، من خطابم به هر جا[ست که]برسد صدایم. معنا ندارد امروز در یک مملکتی که فتحش نیمه کاره است، احزاب مختلف بگذارند استقرار پیدا ب
کند، بعد هر کاری می‏خواهند بکنند. بگذارند ما درست مستقر بشویم، اقتصادمان درست بشود، زراعتمان درست بشود، لااقل دستمان دراز نباشد برای دیگران که گندم بده، جو بده، چه بده! همه چیزمان را از دیگران بگیریم. بگذارید اینها یک قدری درست بشود. اگر شما خدا را می‏شناسید، برای خاطر خدا، اگر شما ملت را دوست دارید، برای خاطر ملت، اگر کشورتان را می‏خواهید، برای خاطر کشور. بازی نخورید از این یک مشتی که دارند کاری می‏کنند که همه چیز ما به باد برود. تا می‏توانستند نمی‏گذاشتند کسی زراعت درست بکند؛ بعدش نمی‏گذاشتند کسی زراعتش را بردارد، حالا که برداشت کرده‏اند آتش می‏زنند! اینها دلشان برای ملت سوخته؟ ارزاق یک ملتی را این طور دارند به باد می‏دهند، آن وقت می‏گویند که ما «ملّی» هستیم! ما با ملت آشنا هستیم. نیست مطلب این طور، بازی نخورند این جوانهای عزیز ما اینهایی که قصدشان است که خدمت بکنند، لکن راه را نمی‏دانند. دست بردارند اینها
از این متفرق شدن و گروه گروه درست کردن. مطلب زیاد است من هم نمی‏توانم دیگر ادامه بدهم، محوَّل به خودتان. اسلام را امروز به دوش من و شما گذاشتند که این را حفظش کنیم، مسئولیتش به دوش من و شماست، به دوش این ملت است؛ این را حفظش کنید. شما پاسداران، خدمت می‏توانید بکنید به این نهضت؛ و خدای نخواسته می‏توانید کاری بکنید که اسلام از دست برود. شما پاسدارها اگر واقعاً پاسداری از اسلام می‏کنید، پاسداری از مملکت اسلامی می‏خواهید بکنید، توجه کنید به اینکه خودتان یک قدم خلاف برندارید. اگر شمایی که الآن پاسدار اسلامید از شما یک خلاف ببینند، می‏گویند اسلام این طوری است ـ چنانچه اگر از روحانیون یک چیزی ببینند، می‏گویند اسلام این است ـ باید شماها وظایف پاسداری از اسلام، پاسداری از جمهوری اسلامی، پاسداری از مملکت اسلام، شمایی که الآن به این شغل بسیار شریف و لباس بسیار مبارک درآمدید قدرش را بدانید. اگر الآن شما یک خلافی بکنی
د، گردن شما نیست؛ می‏گذارند کردن جمهوری اسلامی، می‏گویند جمهوری اسلامی هم همین است. آن وقت سازمان امنیت به ما ظلم می‏کرد، حالا پاسدارهای اسلامی! مکتب ما را، آن مکتب بزرگ ما را، دفن می‏کند. اگر در این نهضت مکتب ما شکست بخورد، دفن می‏شود، و دیگر کسی نمی‏تواند بیرونش بیاورد. کاری بکنید که شکست نخورید، کاری بکنید که مکتبتان شکست نخورد. عمل به وظایف انسانی اسلامی شما به وظایف انسانی و اسلامی خودتان رفتار کنید ما هم همین طور، ان‏شاءاللّه‏ و همۀ گروهها هم همین طور، تا اینکه این فتحی که تا اینجا رساندیم بتوانیم نگهش داریم تا به آخر برسانیم و بتوانیم ما عرضه کنیم به دنیا که ما یک همچو متاعی داریم؛ اسلام یک همچو چیزی است. اگر بنا باشد که حالایی که یک پیروزی نصیب ملت ما شده است، کمیته‏ها تعدّی کنند خدای نخواسته، پاسدارها تعدّی بکنند خدای نخواسته، روحانیون خلاف مسلک روحانیت عمل بکنند خدای نخواسته، دولت خلاف دولت ا
سلامی رفتار کند خدای نخواسته، ارتش خلاف ارتش اسلامی رفتار کند خدای نخواسته، و همین طور، اگر یک همچو قصه‏ای پیش بیاید، در دنیا منعکس می‏شود. آنهایی که در صددند که این نهضت را آلوده کنند و اسلام را ـ دشمن دارد اسلام ـ آنها در خارج و در داخل منعکس کنند که مهره‏ها عوض شده، اَعمال همان اَعمال است! مهره‏ها عوض شده، آن وقت نصیری[4]بود، حالا بصیری،[5]هست. عمل چه عملی است، اگر ما اعمالمان را موافق با آنکه جمهوری اسلامی اقتضا دارد منطبق نکنیم، اگر ما که پاسدار احکام و شما پاسدار اسلام ـ همه‏مان الحمدلِلّه امیدوارم پاسدار باشیم ـ اگر ما اعمالمان را مطابق با آن وظیفه پاسداری نکنیم، ما را متهم می‏کنند به اینکه ـ خودمان را متهم نمی‏کنند؛ آنها دیگر حالا کار به شخص ندارند؛ مکتب ما را متهم می‏کنند به اینکه ـ این هم همان رژیم شاهنشاهی است، افراد فرق کرده‏اند، اسمش فرق کرده، آن وقت می‏گفتند «رژیم شاهنشاهی»؛ حالا می‏گویند «جمهور
ی اسلامی» آن وقت می‏گفتند «شاهنشاه»، حالا می‏گویند یکی دیگر، اما معنا همان معناست؛ محتوا همان محتواست، اشکالات همان اشکالات است و تعدّیات همان تعدّیات است. اگر یک کاری بکنید، زیادش می‏کنند.[اگر کسی]یک تعدّی بکند، نمی‏گویند این کرده، می‏گویند پاسدارهای اسلامی این طور. از اینجا هم بَرَش می‏دارند و می‏گذارند روی اسلام و می‏گویند اسلام این است! آن اسلامی که اینها فریاد می‏کردند ما اسلام می‏خواهیم، ما رژیم شاهنشاهی را نمی‏خواهیم، ما رژیم اسلام را می‏خواهیم؛ این هم اسلامشان! این طور برای ما می‏گویند. حفظ حرمت اسلام و اصلاح خویشتن امروز اسلام به شما محتاج است، قرآن کریم محتاج به شماست؛ خودتان را اصلاح کنید! شما هم خودتان را اصلاح کنید؛ این طبقه هم خودش را اصلاح کند. اگر هر کس یک جایی، ـ فرض کنید ـ، یک صورت روحانی به خودش داد و چهار تا از این تفنگدارها را دور خودش جمع کرد و شروع کرد خلاف آن چیزی که وظیفۀ روحان
ی است عمل بکند، اسلام را به باد داده. امروز نمی‏گویند زید این کار را کرده؛ می‏گویند جمهوری اسلامی این است. منعکس می‏کنند، این جمهوری اسلامی. وظیفه سنگین. مسئولیت سنگین و همه‏تان مسئول خواهید بود. اگر یکیتان یک کاری بکند، دیگری ساکت باشد، او هم مسئول است. اگر یکی خلاف کرده، همه باید بروید دنبالش که آقا چرا؟ لازم نیست که کُتک کاری بکنید، مؤاخذه کنید. اگر یک نفر خلاف کرد، بیست نفر از شماها رفت گفت نکن، این کار صحیح نیست، تحت تأثیر واقع می‏شود. اگر یک معمّم، یک صورت معمّم، یک کار خلاف کرد، از اطراف، معمّمین هجوم به آن آوردند که چرا این کار را می‏کنی؟ نمی‏کند دیگر. اگر من یک خلافی کردم همه‏تان هجوم آورید که چرا این کار را می‏کنی؟ من سر جایم می‏نشینم. همه‏تان مسئولید، همه‏مان مسئولیم. امروز مسئولیت، بزرگ است برای ما، ما نصف راه هستیم و من خوف این را دارم که قضیۀ ما قضیۀ هیتلر بشود. خداوند ان‏شاءاللّه‏ شما را سلا
مت بدارد، ماها همه را به وظایف خودمان آشنا کند مملکت ما را از همۀ شرها نجات بدهد و نادانهای ما را دانا کند و آن کسانی که خیانت می‏خواهند بکنند به این مملکت، هدایت کند. والسلام علیکم و رحمة‏اللّه‏ و برکاته
بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم   15 خرداد، نقطۀ عطفی در تاریخ کشور   15 خرداد نزدیک است و این روزی است که ملت ما نباید از یاد ببرد و نمی‏برد. 15 خرداد یک نقطۀ عطفی است در تاریخ کشور ما که از همان وقت شروع به فعالیت سیاسی شد و روحانیون از همان وقت خودشان را مجهز کردند. روز 15 خرداد آنطوری که من بعد از اینکه از حبس بیرون آمدم برای من نقل کردند، عمال شاه در بسیاری از شهرستانها که قیام کرده بودند دست به کشتار زدند، و آنطوری که به من گفتند حدود پانزده هزار شهید داشتیم در 15 خرداد، و ما این قلم را آن وقت خیلی بزرگ می‏شمردیم و بزرگ هم بود، لکن بعدها جنایاتی که از طرف شاه؛ شاه مخلوع به کشور ما وارد شد بیشتر از این معانی بود. ما نمی‏توانیم تصور کنیم این جنایاتی که از 15 خرداد تا رفتن بختیار[1]از این مملکت به دست عمال شاه، و به دست عمال امریکا در این کشور واقع شد، قدرت اینکه احصا[2]کنیم آنها را
نداریم. ما اجمالی از این جنایات را می‏توانیم بگوییم یا تصور کنیم. تفصیل این جنایات اصلاً قابل احصا نیست. ما چطور می‏توانیم 15 خرداد، معلولینش را بفهمیم چقدر بود، معدومینش و شهدا می‏گویند پانزده هزار بوده است. لکن مصدومین و معلولین، کسانی که اعضای خودشان را در آن گیرودار از دست دادند ما چطور می‏توانیم بیان کنیم یا تصور کنیم. لکن در عین حالی که 15 خرداد یک مصیبتی بود برای ملت ما، لکن مبدأ جنبش بود. از همان وقت و جلوتر از آن وقت روحانیون قیام کردند و به دست روحانیون نهضت شروع شد، از قم شروع شد و 15 خرداد یک انعکاسی بود از همان قیام. روحانیت را گرفتند قریب تمام علمای تهران را گرفتند و حبس کردند، و شاید مدتی هم علمای تهران و وعاظ تهران در حبس بودند و بعد بتدریج رها شدند، و از آنجا شروع شد به نهضت و مخالفت. در عین حالی که 15 خرداد مصیبت برای ما بود لکن این موهبت هم خدای تبارک و تعالی، به ما عطا کرد
که مردم بیدار شدند و لبیک گفتند به صدای روحانیون. و در همه جا، در همۀ مملکت این نهضت شروع کرد و مبدأش از همان 15 خرداد بود، و بعد کم‏کم تدریجاً ریشه گرفت. و بعد که در این آخری دیگر زیادتر شد و بیشتر شد نهضت مردم، پیشتر رفت نهضت مردم و قیام همگانی شد. بحمداللّه‏ ریشۀ اجانب از این مملکت کنده شد و شاه سابق از ایران رفت؛ گرچه امریکا او را پناه داد و الآن هم در پناه امریکاست، منتها در مصر یا در حوالی مصر به سر می‏برد که آنها هم در قبضۀ امریکاست. بنابراین 15 خرداد در عین حالی که مصیبت بود، لکن مبارک بود برای ملت که منتهی شد به یک امر بزرگی و آن استقلال کشور و آزادی برای همۀ مملکت. حمایت بعضی کشورها از جرائم و جنایات امریکا آزادی را ما و ملت ما با قیمت گران به دست آورد، ولیکن ارزشش بیشتر از این معانی بود. الآن هم اشخاصی که طرفدار امریکا یا رژیم سابق هستند، الآن هم دنبال این هستند که باز آن مسائل سابق
را به کشور ما برگردانند، لکن این دیگر یک خیال باطلی است. امریکا اخیراً هم گفته است که کارتر گفته است که اگر هیچ کس هم از دولتها با من همراهی نکنند من خودم دخالت می‏کنم، و برای این اشخاصی که در ایران هستند و محبوسند من دخالت می‏کنم، و این یک امری است که برای رئیس جمهور یک کشوری که ادعای این را دارند که ما حقوق بشر را می‏شناسیم، این یک جرمی است. یک نفر قلدر بگوید من دخالت می‏کنم در یک کشور دیگری و دخالت هم کرده است، این یک جرمی است که باید محاکمه بشود.کارتر باید در دادگاههای عمومی دنیا محاکمه بشود. و اینهایی که ادعای این می‏کنند که ما استقلال همۀ ممالک را، همۀ کشورها را به رسمیت می‏شناسیم، اینها کجا هستند که جلوی کارتر بایستند و بگویند که تو می‏گویی من خودم تنها دخالت در کشور ایران می‏کنم، دخالت در یک مملکت مستقلی می‏کنم. نظامی پیاده کرده است و می‏خواهد باز پیاده بکند. ا
ینها کجا هستند که یک همچو مجرمی را طرفداری از او می‏کنند. ما به کجا باید شکایت کنیم از این کشورهایی که دنبال امریکا و دست نشاندۀ امریکا هستند و دنبال او هستند در جرایمی که امریکا دارد مرتکب می‏شود. ما به چه دستگاهی، به چه دادگاهی شکایت ببریم از این قلدرها، و از اینها که زمام امور کشورهای بیچارۀ مظلوم را به دست گرفتند؛ و مع‏الأسف آن کشورهایی هم که ادعای استقلال می‏کنند دنبال او هستند؛ دنبال یک همچو جریمه‏ای. باید از این دولتها پرسید که محاصرۀ اقتصادی که شما می‏کنید و یک ملت مظلوم را می‏خواهید در تنگنای محاصره قرار بدهید، این با چه اصلی از اصول دنیا، از قوانین دنیا منطبق است. مجرد اینکه امریکا قدرت دارد و به شما امر می‏کند، همین عذر است برای شما که محاصرۀ اقتصادی بکنید؟! و شما گمان می‏کنید که با محاصرۀ اقتصادی ملت ما شکست می‏خورد و ملت ما قانع خواهد شد و خاضع خواهد شد؟!
مؤثر نبودن تهدید امریکا در ارادۀ ملت ایران شما باید بدانید که دخالت نظامی امریکا و همۀ شماها، دخالت نظام شوروی و همۀ وابستگان به او، دخالت شماها همه در کشور ما و حصر اقتصادی شماها، در آن ارادۀ ملت ما، آن تصمیم و ارادۀ ملت ما اثری نخواهد کرد و ما مهیای مرگ هستیم. شما ما را از چه می‏ترسانید؟ ما که مهیای شهادت هستیم، شما ما را از اقتصاد می‏ترسانید، از دخالت نظامی می‏ترسانید؟! شما کسانی را که از مرگ می‏ترسند باید بترسانید، نه مملکتی که حاضر شده برای شهادت و شهادت را یک فوز برای خودش می‏داند. بنابراین هیچ ما از این مسائل خوفی نداریم. و امریکا چه با همۀ کشورها دست به هم بدهند و بخواهند دخالت کنند، یا خودش به تنهایی ـ به قول کارتر ـ دخالت بکند، دخالت بکند تا بفهمد قضیه چی هست دخالت نظامی بکند تا بفهمد که مطلب چی هست، خوب است که از افغانستان آقای کارتر عبرت بگیرد. افغانستان که دولتش با او، با شو
روی موافق است، حزبهای کمونیستی و چپگرا با او موافق است، یک عده ملت که نداشتند و ندارند اسلحه مدرن، آنها اسلحه‏های خود شوروی را گرفتند و سربازها و صاحب‏منصبهای خود شوروی را با اسلحه‏های خودشان کشتند، و الآن هم آنها مشغول هستند و شوروی هر روز می‏فرستد و سلاحهای مدرن را می‏فرستد، سرباز می‏فرستد، لکن نتوانسته تا حالا ملت افغانستان را، ملت شجاع افغانستان را خاضع کند. آن افغانستان است که احزابش، احزاب کمونیستی و چپگرا با شوروی دست به هم دادند، با دولت دست به هم دادند، لکن ملت را نتوانستند خاضع کنند. ایران بحمداللّه‏ دولتش با ملتش موافق است، و چپگرایان اینجا که تابع امریکا هم هستند عددی نیستند که قابل ذکر باشند. ما با آنها مسامحه می‏کنیم، و الاّ یک روز تمام آنها از بین خواهند رفت. امریکا خیال نکند که با دخالت نظامی می‏تواند کاری بکند یا با حصر اقتصادی می‏تواند کاری بکند. ملتی
که روزه می‏گیرد، ملتی که شهادت را قبول کرده، از این چیزها دیگر نمی‏ترسد. بنابراین، این روز مبارک 15 خرداد را که در عین حال که شهیدهای زیاد ما داشتیم، لکن مبارک برای ملت ما بود، من به همۀ ملت تبریک می‏گویم. و امیدوارم که همان طوری که تاکنون از 15 خرداد تاکنون ملت ما ادامه داده است به نهضت خودش، از این به بعد هم ادامه بدهد و همۀ قدرتمندان را مأیوس کند از دخالت در کشور ما. خداوند ان‏شاءاللّه‏ همه را توفیق بدهد و همه را سلامت و اسلام را قوّت بدهد. و امیدواریم که این نهضت به سایر بلاد اسلامی هم صدور پیدا بکند. و این مکتب، مکتب همۀ مسلمین است بلکه همه مستضعفین. خداوند مستضعفین را از چنگال مستکبرین بیرون ببرد. و بحمداللّه‏ طلیعۀ اینکه مستکبرین به جای خودشان بنشینند، طلیعۀ این در دنیا پیدا شده است، فقط ایران نیست، همۀ دنیا تقریباً مستضعفین بیدار شده‏اند و جمعیت، اکثریت قاطع با آنهاست. و م
ن امیدوارم که بزودی بساط ظلم برچیده بشود. خداوند همه را توفیق عنایت کند. والسلام علیکم و رحمة‏اللّه‏ و برکاته  
دکتر علی شمس اردکانی نخستین سفیر جمهوری اسلامی ایران در کویت، بامداد روز 19 خرداد ماه 1358 به حضور امام خمینی رسید. امام خمینی در این دیدار، پیرامون ضرورت تحکیم مراتب اخوت و اتحاد میان کشورهای اسلامی تذکراتی دادند و اظهار داشتند: امام: ان‏شاءاللّه‏ دولتهای همجوار، معاندین اسلام را یاری نداده و نخواهند داد؛ زیرا نمی‏توان باور کرد که کشورهای اسلامی منافع و مصالحی در تضعیف جمهوری اسلامی ایران داشته باشند. امام خمینی در دیدار سفیر ایران در کویت که جهت تودیع به حضور رهبر انقلاب اسلامی ایران رسیده بود، برای همۀ امت اسلامی آرزوی موفقیت و پیروزی کردند.