بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم تبیین آزادی مطبوعات من به طور کلی مسائل را طرح می‏کنم. افراد چطور هستند، من اطلاعی ندارم. به طور کلی، در هر کشوری، مطبوعات آن کشور و تلویزیون و رادیوی آن کشور باید در مسیر آن ملت و در خدمت ملت باشد. مطبوعات باید ببینند که ملت چه می‏خواهد، مسیر ملت چیست، روشنگری در آن طریق داشته باشند و مردم را هدایت کنند. اگر مطبوعاتی پیدا شد که مسیر آنها برخلاف مسیر ملت است، راهی که آنها می‏روند غیر از راهی است که ملت می‏رود، این بر فرض اینکه ... دولت هم اجازه بدهد که بنویسند و بگویند لکن مورد تأیید این ملت نمی‏تواند باشد؛ و نباید آن را حساب کرد که یک رسانۀ ملی است و یک روزنامه کشوری و ملی است. و اگر خدای نخواسته در نوشتن و ننوشتن، نوشتن مقالات انحرافی و ننوشتن مقالاتی که در مسیر ملت است این نحو عمل بکنند، این به نظر می‏آید که توطئه در کار باشد؛ این غیر از آزادی مطبوعات است. آقایانی که اسم ا
ز «آزادی» می‏آورند، چه آقایانی که داخل در مطبوعات هستند و چه قشرهای دیگری که فریاد از آزادی می‏زنند، اینها آزادی را درست بیان نمی‏کنند، یا نمی‏دانند. در هر مملکتی آزادی در حدود قانون است، در حدود قوانین آن مملکت است. مردم آزاد نیستند که قانون را بشکنند. معنی آزادی این نیست که هرکس برخلاف قوانین برخلاف قانون اساسی یک ملت، برخلاف قوانین ملت هم هرچه دلش می‏خواهد بگوید. آزادی در حدود قوانین یک مملکت است. مملکت ایران مملکت اسلامی است و قوانین ایران قوانین اسلام است. در قانون اساسی زمان سابق هم این معنا که هرچه برخلاف قانون اسلام باشد قانون نیست و قانون باید موافق با قوانین اسلام باشد، هست. و هر قانونی که در ایران قانون اساسی که در ایران بخواهد قانونیت داشته باشد، نمی‏تواند قانونی باشد که برخلاف گفتۀ پیغمبر اسلام، برخلاف گفتۀ قرآن باشد. پس آزادی ـ که گفته می‏شود که مطبوعات آزادند، بیان آزاد است ـ معنایش این نیست ک
ه مردم آزادند که هر کاری می‏خواهند بکنند؛ مثلاً آزادند دزدی بکنند، آزادند به فحشا بروند، آزادند مراکز فحشا درست کنند. این آزادی آزادی غربی است ـ البته به استثنای دزدی‏اش ـ این آزادی غربی[است]که هرکس هر کاری دلش می‏خواهد بکند ولو اینکه فحشا باشد، ولو اینکه یک کارهایی باشد ناشایسته. اینطور آزادی در ایران نمی‏تواند باشد. آزادی در حدود قانون باید باشد. قوانین اسلام را باید ملاحظه کرد؛ در چهارچوب قوانین اسلام، در چهارچوب قانون اساسی، بیانْ آزاد و بحثْ آزاد. این اشتباهی است که می‏کنند. آزادی یا بی بند و باری؟! اینهایی که فریاد از آزادی می‏زنند، اینها غربزده‏اند؛ آزادی غربی می‏خواهند. اینها که دم از دمکراتیک می‏زنند، اینها همان دمکراتیک غربی را می‏خواهند، آزادی غربی را می‏خواهند؛ یعنی بی‏بندوباری. در غرب هرچه شده است، ما هم باید تَبَع آنها باشیم! اینها جزو غربزده‏ها هستند. روزنامه‏ها آزادند مطالب بنویسند، مسائ
ل بنویسند اما آزاد هستند که اهانت به ـ مثلاً ـ مقدسات مردم بکنند؟! آزادند که فحش به مردم بدهند؟! آزادند که تهمت به مردم بزنند؟! همچو آزادی نمی‏تواند باشد. آزادی توطئه نمی‏تواند باشد. اگر یک روزنامه‏ای فرضاً ـ من نمی‏خواهم یک روزنامه‏ای را بگویم اینطور است ـ اگر یک روزنامه‏ای توطئه بر ضد مسیر ملت می‏خواهد بکند با نوشتن چیزهایی که برخلاف مسیر ملت است و با ننوشتن چیزهایی که بر مسیر ملت است، اگر بخواهد توطئه بکند و راهی برود که دشمنهای یک ملت آن راه را می‏روند، ترویج بکند از کارهای دشمنهای یک ملتی، بنویسد چیزهایی که مربوط به دشمنهای یک ملت است، اگر اینطور باشد، اینطور آزادیها را ملت ما نمی‏توانند بپذیرند. ملت ما اینهمه زحمت کشیدند و اینهمه خون دادند و اینهمه گرفتاری پیدا کردند و اینهمه فریاد زدند، اینها برای اسلام این کارها را کردند. اسلام را مردم می‏خواهند. اگر ما اسلام نداشتیم الآن هم همان معانی سابق بود
. مردم برای جهات دیگری غیر اسلام نمی‏روند خون خودشان را بریزند. مردم شهادت را می‏خواهند. الآن هم باز اشخاصی می‏آیند از من استدعا می‏کنند که دعا کنید که ما شهید بشویم. شهادت را برای چه می‏خواهند؟ شهادت را برای این می‏خواهند که یک مثلاً غیر اسلام یک چیز دیگری تحقق پیدا کند؟ یک دمکراسی غربی باشد؟ یک آزادی مثل شوروی باشد؟ یک آزادی مثل ـ مثلاً ـ امریکا باشد؟ یا اسلام را می‏خواهند اینها؟ اگر اسلام نبود، همۀ اینهایی که دارند می‏گویند آزادی آزادی ـ همۀ اینها ـ یا در اروپا باید زندگی بکنند یا در بیغوله‏ها! اسلام اینها را از بیغوله‏ها بیرون آورد و از خارج کشور آورد به داخل. حالا که آورده، باز حرفهایی می‏زنند که مسیرْ مسیر اسلام نیست. این کاری که اسلام کرد این بود که شماها را آزاد کرد، شماها را از حبسها بیرون آورد، شماها را از تبعیدات برگرداند. شماهایی که رفتید در خارج نشستید و تماشا کردید تا خون مردم ریخته شد، حالا
فرصت به دستتان آمد و آمدید به ایران. همچو کرد که شما حالا آزاد شدید لکن آزادی که بر ضد اسلام صحبت کنید! آزادی که بر ضد همان که شما را آزاد کرده است بحث بکنید! آزادیی که همه چیز بگویید الاّ اسلام! همۀ حرفها را بزنید، همه چیز خوب است لکن از اسلام صحبت نشود! اگر یک کسی از اسلام صحبت می‏کند به او حمله بکنید! این حرفها نیست در کار. مطبوعات و کلیۀ[نشریاتی]که در یک کشوری هست به خدمت ملت باید باشد، برای یک ملتی باید آموزنده باشد، مسیر ملت را باید روشن کند؛ نه اینکه برخلاف مسیر ملت عمل بکند. هرجا و هر روزنامه‏ای، هر مطبوعاتی، و هر چه که از این رسانه‏های ـ به اصطلاح ـ تبلیغاتی هست، همۀ اینها باید مسیرشان همان مسیر ملت باشد و تخلف از این نکنند. این، هم بر صلاح خودشان است، هم بر صلاح کشور است، و هم موافق با قوانین موضوعه در یک کشور. من از خدای تبارک و تعالی می‏خواهم که همۀ شماها موفق باشید به خدمت. امروز روزی است که ه
مه باید خدمت بکنیم. امروز روزی نیست که هر کسی به یک طرف بکشد. همه[در]مسیر ملت، که راه افتاده است ملت؛ ببینیم چه کرد ملت، چه می‏خواهد ملت؛ همینی که ملت می‏خواهد همه با هم باید دنبال این برویم. همانکه این قدرت بزرگ را به هم زد و شکست، باید دنبال آن رفت تا بتوانیم نجات بدهیم ملت را. اگر این مسیر را ما دست از آن برداریم، حرفهایی ـ هی بنشینند یک مطلب بگویند، اختلاف ایجاد بکنند ...[دائماً]یک مطلبی را بگویند، این اسباب این می‏شود که ما نتوانیم این نهضت را به آخر برسانیم. هشدار به رسانه‏های گروهی و گروهکها من یک هشداری می‏دهم به روزنامه‏نویسها، به رادیو و تلویزیون، به جمعیتهایی که هر کدام حالا پیدا شدند، به همۀ جمعیتها. این یک هشداری است به اینکه همۀ جمعیتها اگر بخواهند خیانت نکنند به ملت، اگر بخواهند خدمت بکنند به کشور، مطالعه کنند ببینند مسیر این ملت چه بود؛ چرا این ملت به خیابانها ریخت و «اللّه‏اکبر» گفت؛ چر
ا جوانهایش را داد و شب پشت‏بامها رفت و فریاد زد و مرگ بر که و زنده باد که گفتند. این برای چه بود؟ برای اسلام بود. اینها اسلام می‏خواستند. فقط مسئله این نبود که ما آزادی می‏خواهیم آزادی منهای اسلام را نمی‏خواهد دولت ایران، ملت ایران؛ ملت ایران اسلام را می‏خواهد. آزادی باشد لکن مثل شوروی باشد؟ آزادی باشد لکن مثل مملکت دیگری باشد؟ اجنبی باشد؟ کِیْ همچو چیزی را ملت ما می‏خواست؟! این آقایان در اشتباهند. من نمی‏گویم خائنند، من می‏گویم در اشتباهند؛ باید اشتباهات خودشان را رفع کنند. باید همه با هم باشند. همان طوری که همه با هم به اینجا رسیدند، همه با هم از اینجا تا آخر مسیر ـ که ما در اولش حالا هستیم ـ همه با هم این مسیر را طی بکنیم. ان‏شاءاللّه‏ خداوند همه را هدایت کند. و همۀ ما به راهی که خدای تبارک و تعالی راضی است قدم برداریم.
بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم تقویت نیروی جسمی و روحی از اینکه این جوانها از دست شما رفته است و مصیبت واقع شده است من متأثرم لکن برای اسلام و برای قرآن کریم ارزش دارد که همه از بین برویم. ما همه زنده‏ایم برای احیای سنت پیغمبر اسلام و احیای قرآن کریم؛ و باید دین خودمان را به اسلام ادا کنیم. من وقتی که شما جوانها را می‏بینم، ماشاءاللّه‏ جوانهای برومند و پهلوان، خیلی خوشم می‏آید و افتخار می‏کنم به اینکه این جوانها علاوه بر برومندی بدنی، توجه به دیانت و اسلام دارند و همان طوری که ورزش کردند برای تقویت بدن، ان‏شاءاللّه‏ ورزش برای تقویت روح هم کرده‏اند و می‏کنند. وقتی این دو تا قوه با هم شد ـ قوۀ جسمانی و قوۀ روحانی ـ این ارزش خیلی پیدا می‏کند. قوۀ جسمانی برای خدمت و قوۀ روحانی هم برای هدایت. با قوۀ روحانی انسان هدایت کند خودش را و با قوۀ جسمانی خدمت کند. این دو قوه وقتی که مجتمع شد، یک انسان ـ به تمام معنا ـ انسا
ن می‏شود. همان طور که در یک جامعه یک قوای فعاله و یک قوای هادیه می‏خواهد، یک «جامعه را هدایت کن» لازم است، و جامعه هم باید به آن هدایت عمل بکند، وقتی هدایت هدایتِ صحیح باشد و عمل عمل صحیح باشد، یک جامعه را راه می‏اندازد و یک جامعه را معتدل می‏کند، صحیح بار می‏آورد، در شخص هم همین طور است. شخص هم مثل یک جامعه می‏ماند: یک قوۀ هادی می‏خواهد هدایت کند، و یک قوۀ عامله می‏خواهد که عمل بکند، یک عقل فعال می‏خواهد، یک عقل نظری می‏خواهد، و یک عقل عملی می‏خواهد[که]ادراک کند به آن عقل نظری مطالب را، و هدایت کند همین انسانْ خودش را به اینکه در راه آن مقصدی که دارد عمل بکند. همان طور که جامعه با این دو قوه اصلاح می‏شود، انسان هم با این دو قوه اصلاح می‏شود. و من امیدوارم که همین طوری که شما قوۀ جسمی‏تان بحمداللّه‏ سالم و خوب است قوای روحی‏تان همین طور، باشد؛ و با این دو قوه به اسلام خدمت بکنید. تمام مقصد، اجرای اسلام
الآن وقتی است که ما بخواهیم این کشور را از این آشفتگیهایی که دارد نجات بدهیم، باید همه وجهۀ نظر را به اسلام بکنیم؛ تمام مقصد اسلام باشد. اسلام است که می‏تواند ما را به سعادت دنیا و آخرت برساند. اسلام است که برای ما آزادی ـ یک آزادی سالم، آزادی صحیح ـ تأمین می‏کند. اسلام است که می‏تواند ما را مستقل کند. اسلام است که می‏تواند روح ما را قوی کند، و به تبع آن جسم ما هم قوی بشود. ما همه الآن محتاج به این هستیم که در این آشفتگیهایی که البته بعد از هر انقلاب آشفتگیها هست و بحمداللّه‏ انقلاب ایران یک انقلابِ کم‏آشفتگی است آشفتگی هست اما نه مثل آنها که در جاهای دیگر، انقلابات دیگر بوده است. انقلاب روسیه و انقلاب فرانسه ضایعاتش خیلی بوده است. بحمداللّه‏ ایران، آن هم از برکت اسلام است؛ برای اینکه این مردمی که انقلاب کردند اسلامی بودند؛ مردمی نبودند که بخواهند بیجا خرابکاری بکنند؛ به حد خودشان کردند، به آن اندازه‏ای ک
ه مفید بود می‏کردند، به آن اندازه‏ای که مجاز بود می‏کردند. ولهذا بعد از انقلاب اینطور آشفتگیهایی که در جاهای دیگر بود، اینطور آشفتگیها نیست. البته یک گوشه‏هایی از آن رژیم باز باقی است، و یک عمالی هم از خارجیها باز در بین مردم باقی هست لکن آن هم باید به همت ملت، به همت همه ـ با هم ـ این آشفتگیها ان‏شاءاللّه‏ رفع بشود، و بعد هم با همت همه سازندگی شروع بشود، به همت همه، اسلام آنطوری که خدای تبارک و تعالی امر فرموده است تحقق پیدا بکند. همکاری برای ساختن کشوری الهی الآن الفاظ است، باز پا را از الفاظ بیرون نگذاشته‏ایم[به]جمهوری اسلامی رأی هم دادیم اما آن معنا و آن محتوایی که باید تحقق پیدا بکند باز نشده است. الآن آشفتگیها همه جور هست. تحول لازم دارد از همه چیز آن، که بخواهد بشود همۀ آن آثار طاغوتی، که در همه جا الآن هست، الآن هم آثار در همه جا هست، همۀ اینها باید متحول بشود؛ تا اینکه اسلام به اینطوری که، به آ
ن چهرۀ زیبایی که دارد تحقق پیدا بکند؛ یک مملکت الهی بشود در مقابل یک مملکت طاغوتی. طاغوت را که از بین بردید، باید به جای آن یک مملکت اسلامی و یک مملکت الهی درست بشود. مقابل طاغوت، اللّه‏ است. با رفتن «طاغوت» باید مملکتِ «اللّه‏» پیدا بشود، مملکت الهی پیدا بشود. و آن هم با همت همه است.[نه]روحانیون می‏توانند تنها کار را انجام بدهند و نه دولت می‏تواند تنهایی انجام بدهد و نه قشری از اقشار ملت. همان طوری که همه پیش بردید، با هم مسئله را پیش بردید، با هم پیروزی را تا این حدود ایجاد کردید، نایل شدید به پیروزی، باز هم با هم باید این قافله را به منزل برسانید. اگر با هم نباشید، اگر این قوا همه با هم مجتمع نشوند، نمی‏توانند کار انجام بدهند. در آرزوی پیاده شدن آرمانهای اسلامی این حرفهایی که این طرف و آن طرف گفته می‏شود، این اختلافاتی که دارد[پیوسته]دامن به آن زده می‏شود، همۀ اینها مخالف با مسیر ملت است. ملت ما با ه
م همه اسلام را خواستند. همۀ ملت فریاد کردند با «اللّه‏اکبر» که ما اسلام را می‏خواهیم، ما حکومت اسلامی، جمهوری اسلامی می‏خواهیم. مقصد ملت اسلام است. اینها که گذشت، اینها مقدمات بود؛ اینها چون مانع بودند از اینکه اسلام تحقق پیدا بکند، مردم این مانعها را رد کردند، ظالمها را کنار زدند، آنهایی که غارت می‏کردند، اینها را کنار زدند لکن مقصد اصلی این است که یک حکومت اسلامی تحقق پیدا بکند؛ رژیم یک رژیم انسانی ـ اسلامی بشود و مملکت یک مملکت اسلامی ـ انسانی بشود؛ که اسلام در همۀ قشرهای مملکت ـ در همۀ قشرهای مملکت، همه جا ـ اسلام باشد، هر جا بروید رنگ اسلام ببینید. و من امیدوارم که با همت همۀ شما آقایان و با همت همۀ اقشار ملت این آرزویی که ما داریم تحقق پیدا بکند. خداوند ان‏شاءاللّه‏ شما را توفیق دهد. من امیدوارم که خداوند به همۀ شما توفیق عنایت کند، و اختلاف که ریشۀ همۀ مفاسد است کنار گذاشته بشود. همه با هم برادر، ه
مه با هم برابر و دوست. در بین شما آن چیزی که از همه بیشتر به چشم می‏خورد محبتی است که در شماهاست. شماها اهل محبت هستید و محبت اقتضا می‏کند که اختلاف در کار نباشد. دو نفر که هم را دوست دارند با هم اختلاف نمی‏کنند، و شماها بینتان محبت رایج است و مردانگی. و امیدوارم که این صفت بزرگی ـ که هر دو آن صفت از طرف خداوند تبارک و تعالی است ـ این اسباب این باشد که اختلاف در کار نباشد. همه با هم، همه‏مان با هم.
مسئولیت بزرگ علما در هدایت جامعه مسئولیت بزرگ علما در هدایت جامعه جلد 1 جلد 2 جلد 3 جلد 4 جلد 5 جلد 6 جلد 7 جلد 8 جلد 9 جلد 10 جلد 11 جلد 12 جلد 13 جلد 14 جلد 15 جلد 16 جلد 17 جلد 18 جلد 19 جلد 20 جلد 21 عنوان: مسئولیت بزرگ علما در هدایت جامعه تاریخ: 08/03/1358 محل: قم موضوع: مسئولیت بزرگ علما در هدایت جامعه مناسبت: حضار: روحانیون و گروهی از مردم یزد بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم شهرهای نمونه یزد از شهرهایی بود که نمونه بود، چنانچه قم از شهرهای نمونه بود؛ عطف به اینکه علمای آنجا ـ خصوصاً آقای صدوقی[1]که مورد علاقۀ شدید من است ـ آنجا بودند، بحمداللّه‏ در این نهضت پیشقدم بودند؛ و این نهضت را کمک شایان کردند. سایر علمای یزد هم، که ارادت به همه دارم، در این معنا شرکت داشتند. چنانکه طب
قات مختلف محترمین یزد هم بسیار به این نهضت کمک کردند. خداوند همۀ آنها را حفظ کند؛ و خداوند سعادت به همۀ آنها عنایت کند. من از شما آقایان، که اظهار لطف کردید و از راه دور، از کویت، از یزد آمدید برای ملاقات من، برای تفقد، تشکر می‏کنم. و تشکر خودم را از شما و سایر اهالی یزد به واسطۀ شما ابلاغ می‏کنم. خداوند آنها را هم سلامت و سعادت عنایت کند. رسالت علما باید ما بدانیم که همه مکلف هستیم. علمای اسلام مکلفند در صف جلو. وظیفۀ آنها زیادتر از دیگران است. وظیفۀ آنها هدایت جامعه است. الآن ما احتیاج داریم به اینکه جامعه را هدایت کنیم؛ از این تفرقه‏ای که می‏خواهند بین جامعه بیندازند جلوگیری کنیم. و این به عهدۀ علما در درجۀ اول است که مردم را آگاه کنند از شرّ این شیاطین که می‏خواهند بین قشرها تفرقه بیندازند، و از توطئه‏های باقیمانده رژیم سابق جلوگیری کنند؛ مردم را آگاه کنند که اگر این قشرها در بین شما نفوذ کنند و خد
ای نخواسته تفرقه بیندازند بین مؤمنین و بین مردم، ممکن است که مسائل سابق برگردد. و مسائل سابق اگر برگردد، اسلام در خطر است؛ کشور تا آخر در خطر است. باید در این وقتی که از همه اوقات برای ایران حساستر است، علمای ایران ـ و فقهم‏اللّه‏ ـ و سایر اقشار، جوانان محترم، دانشگاهها، دانشجوها، طلاب علوم دینیه، بازاریها، سایر اقشار، دهقان، کارگر، توجه داشته باشند به اینکه شیاطین در کمینند. و اگر خدای نخواسته غفلت بشود و این ریشه‏های پوسیده باز رشد کنند بین جامعه، زحمتها هدر می‏رود. الآن چیزی نیستند لکن اگر هوشیاری نباشد، اگر جلوگیری نشود، ممکن است که رشد کنند. پیام به علما شما آقایان از قِبَل من سلام به همۀ علمای یزد ـ دامت برکاتهم ـ برسانید؛ و از قول من استدعا کنید که قشرهای مردم را آگاه کنند. الآن وقت بهانه‏گیری نیست، الآن وقت این نیست که ما راجع به جزئیات امور ملاحظه بکنیم؛ جزئیات امور را نظر بکنیم و از اصول غفلت
کنیم. امروز روزی است که باید اصول را حفظ کرد. حفظ اصول به این است که این ریشه‏های گندیده را از بن درآوریم؛ و این حرفهایی که بین مردم انداخته‏اند که اسباب نارضایتی مردم می‏شوند، باید هدایت کنید مردم را که اینها اغراض دارند. ما امروز احتیاج به وحدت کلمه داریم؛ بیشتر از دیروز. ما امروز احتیاج به این داریم که همه با هم به سوی اسلام، به سوی جمهوری اسلامی.
بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم اسلام برای همۀ اقشار و برای همۀ بندگان خدا، برای همۀ مستضعفین ارزش قائل است؛ برای همۀ کارگران و قشر کشاورزان ارزش بیشتر قائل است. کارگران و کشاورزان از اقشار با ارزشند[1]که اسلام به آنها توجه دارد. اینها که می‏خواهند بین کارگر و کشاورز تفرقه بیندازند، مفسدین فی‏الارض هستند. اینها کشاورزی را نمی‏خواهند تحقق پیدا کند و کارخانه‏ها را نمی‏خواهند راه بیفتد برای اینکه اگر اینها راه بیفتد، مملکت آرامش پیدا می‏کند و دست خائنین کوتاه می‏شود. بیدار باشید برادران کارگر! که اسلام در خدمت شماست نه اینها. اینها مخالفند؛ اینها می‏خواهند با آشوبهایی که بپا می‏کنند و هر روز[به]بهانه‏ای در بین اقشار می‏افتند و آشوب می‏کنند، می‏خواهند آرامش را از مملکت سلب کنند تا دست دیگران را باز کنند. اینها را در کارخانه‏های خود راه ندهید که چون موریان
ه‏اند و کارخانه‏های شما را از بین می‏برند. خداوند کید خائنین را فلج کند. خداوند این دست خائنین را قطع کند. خداوند ملت مسلم را با اتحاد به پیش ببرد..  
بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم روز یکشنبه دوم اردیبهشت جمع کثیری از بانوان جنوب تهران برای دیدن اینجانب و کمک به خانه سازی به شهرستان قم آمدند؛ و موجب تشکر اینجانب را فراهم نمودند. و چون قبل از آنان جمعیتهای دیگری نیز آمده بودند و مدتی من در پذیرایی از آنان خسته شده بودم، و زیادی جمعیت نیز باعث شد که نتوانم با بانوان محترم گفت و گویی کنم، لهذا از آنان معذرت می‏خواهم. من به همۀ اقشار ملت خصوصاً بانوان که سهمی بسزا در این نهضت مقدس دارند و داشتند علاقۀ متواضعانه دارم و بانوان را در این نهضت پیش قدم می‏دانم؛ و کراراً گفته‏‌ام که بانوان حق بیشتری بر اسلام دارند؛ و خصوص بانوان جنوب شهر تهران، انگیزۀ قیام اسلامی هستند، و راهنمای سایر اقشار. از خداوند تعالی سلامت و سعادت همگی[را]خواستارم. امید[است]کمکهای شایانی را که به خانه سازی نمودید مورد توجه خداوند تعالی و امام امت، ولی عصر ـ عجل ‏اللّه
‏ فرجه ـ باشد. درود بر ملت معظم ایران و بر بانوان عظیم‏ الشأن. روح‏ اللّه‏ الموسوی الخمینی  
بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم فراخوانی امت به مقاومت این آیه‌‏ای که این خواهر خواندند: «فَاستَقِم کَمَا اُمِرتَ» در دو جای قرآن است؛ یکی در سورۀ «شورا»ست که همین آیه بود که ایشان خواندند: «وَاستَقِم کَمَا اُمِرتَ[1]» و یکی در سورۀ «هود» است که در آنجا «فَاستَقِم کَمَا أُمِرتَ و من تَابَ مَعَکَ.[2]» در روایت وارد شده است که نبی‏اکرم فرمود: «شَیَّبَتْنی سُورَةُ هودٍ لِمَکَانِ هذه الآیَةِ.[3]...» در سورۀ «شورا» امر شده است که پیغمبر استقامت کند. در سورۀ «هود» امر شده است پیغمبر و امت استقامت کنند. استقامت امت را هم در سورۀ «هود» خواسته است خدای تبارک و تعالی. ... که پیغمبر می‏فرماید که مرا پیر کرد این آیه؛ برای اینکه امرِ مشکل مهمی است. قیام برای خدا، و استقامت دنبال آن قیام. در
وصیت خدا به وسیلۀ پیغمبر برای امت؛ این است که قیام کنید برای خدا، یکی یکی قیام کنید، جمع‏جمع قیام کنید؛ لکن قیام برای خدا.[4]در این آیه است که استقامت کنید. تحول روحی، منشأ پیروزی شما ملت قیام کردید، و بحمداللّه‏ قیام شما برای خدا بود، همه فریاد می‏زدید که ما «جمهوری اسلامی» می‏خواهیم. برای احکام اسلام قیام کردید. امر اول را که فرموده‏اند قیام کنید برای خدا اطاعت کردید؛ باقی مانده است امر دوم: «فَاستَقِم کَمَا أُمِرتَ و من تَابَ مَعَکَ»؛ استقامت کنید، این قیام را حفظ کنید. این تحول روحی که برای شما ملت حاصل شده است حفظ کنید. استقامت کنید، نگه دارید این تحول انسانی که بالاتر از تحولهای فعال خارجی است. این تحولی که شما را برای رسیدن به آمال مشتاق کرد که خون بدهید، این تحول انسانی که شما برای برادرانتان حاضرید جان بدهید و حاضرید مال بدهید و حاضرید وقت صرف کنید، این
تحول مهم بود؛ این تحول بالاتر از اصل مبارزه بود. تحول نفسانی؛ تحول روحی؛ تحول انسانی؛ این تحول را حفظ کنید؛ مستقیم باشید، استقامت کنید. دشمن در توطئه است. دشمن در حال توطئه و نقشه است. اگر استقامت نکنید، اگر این تحول را حفظ نکنید، شاید خدای نخواسته دشمن پیروز شود. این تحول روحی، این تحول انسانی، این تحولی که اساس پیروزی شما بود، این تحول را حفظ کنید تا پیروز شوید. خداوند ان‏شاءاللّه‏ به شما سلامت و سعادت عنایت کند، و استقامت که بالاترین نعمت است. قیام برای خدا، و استقامت در آن قیام. تا اینجا قیام کردید و پیروز شدید؛ اگر استقامت کنید پیروز خواهید شد. اگر استقامت کنید این عددی که در صدد توطئه هستند ریشه‏کن خواهند شد. خداوند شما را هدایت کند، و شما را به استقامت دعوت کند، و شما را به استقامت و اطاعت خودش راهنمایی فرماید. والسلام علیکم و رحمة‏اللّه‏ و برکاته
 بسم الله الرحمن الرحيم  جناب حجت الاسلام مجاهد متعهد، آقای هاشمی عزیز مرحوم مدرس که به امر رضا خان ترور شد، از بیمارستان پیام داد: به رضا خان بگویید من زنده هستم. مدرس حالا هم زنده است. مردان تاریخ تا اخر زنده هستند. بدخواهان باید بدانند هاشمی زنده است چون نهضت زنده است.  امریکا و دیگر ابرقدرتها بدانند ملت ما زنده است. اجتماعات عظیم این دو-سه روز شاهد زنده بودن انقلاب است. اینان با این تلاشهای احمقانه نمی توانند انقلاب اسلامی ما را ترور کنند؛ نمی‌توانند شخصیت انسانی اسلامی مطهری و هاشمی را ترور کنند؛ هر چند ترورها حساب شده و سازمان یافته باشند و از لابه لای آنها جای پای ابرقدرتها و جنایتکاران بین المللی به چشم بخورد. ملت با تمام قوا باید در مقابل دسیسه ها مقاومت کنند. توطئه ها را بشکنند؛ با کمال مراقبت انقلابی این جنایتکاران را شناسایی کنند و به دادگاه های انقلابی معرفی کنند. پاس
داران انقلاب و روسای آنان موظفند از این شخصیتهای ارزنده انقلابی حفاظت کنند و رفت و آمدهای مشکوک را تحت نظر بگیرند؛ اگر چه خود آنان راضی نباشند. ملت بزرگ اسلامی مصمم است به نهضت اسلامی خود ادامه دهد، و اجازه دخالت خیانتکاران را در کشور خود ندهد. ما ملتهای بزرگ اسلامی را به همکاری در این نهضت اسلامی ایران دعوت می کنیم.  باید دست جنایتکاران از ممالک اسلامی و از عموم مستضعفین قطع شود، و وعده الهی به همت اقشار ملتهای اسلامی تحقق یابد. من به آقای هاشمی - فرزند برومند اسلام تبریک میگویم که در راه هدف تا نزدیک شهادت به پیش رفت. و سلامت و ادامه خدمت ایشان را از خدای تعالی خواستارم.   و السلام علیه و علی عبادالله الصالحين. روح الله الموسوي الخمينى