سؤال:[حضرت آیت‏اللّه‏، در ایران همه چیز به شاه بستگی دارد. در اطراف او هیچ نهضت سیاسی قدرت نفس کشیدن ندارد. شما خواستار رفتن شاه هستید. آیا شما دعوت به بی‏نظمی و آشوب نمی‏کنید؟ آیا مارکسیستها نخواهند توانست کشور را به طرف الحاد بکشانند؟] جواب:چیزهایی که به شاه بستگی داشت از هم گسیخته شد و اکنون شاه در ایران هیچ نقشی ندارد. تمام این ناآرامیها و اختلافات برای این بود که شاه با استبداد و خیانت با این ملت عمل می‏کرد. این استبداد و خیانت باعث این مسائل شد. اگر شاه برود و حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی جانشین این رژیم شود، تمام این ناآرامیها برطرف می‏گردد و ایران صورت دموکراسی حقیقی به خود می‏گیرد. و اما مارکسیستها و کمونیستها هیچ نقشی در ایران که بیش از سی میلیون مسْلم دارد و همه با فریادهای اسلام‏طلبی بپاخاسته‏اند، ندارند و ما هیچ خوفی از آنها نداریم. ــ[شما حضرت آیت‏اللّه‏، با کریم سنجابی از جبهۀ ملی در پاری
س بحث مهمی داشتید. آیا شما با این حزب سیاسی مشترکاً مبارزه خواهید کرد؟ یعنی آیا ائتلاف می‏کنید؟] ــمن مسائل و مطالبی که داشتم، و امکان ندارد یک قدم از آنها برگردم، به ایشان گفتم و ما با جبهۀ خاصی ائتلاف نداریم. همۀ ملت با ما، و ما با همۀ ملت هستیم. و هرکس این مطالبی که ما داریم و عبارت است از استقلال مملکت با آزادی همه جانبه و جمهوری اسلامی که قائم مقام رژیم سلطنتی است، هرکس با اینها موافقت کند از گروه ماست و از ملت است. و اگر موافقت نکند، برخلاف مصالح اسلام و ملت گام برداشته است و ما هیچ ربطی با او نخواهیم داشت. و آنهایی که با ما موافقت کنند، ما هم با آنها هم صدا خواهیم بود، لکن ربط خاصی با کسی نداریم. ــ[حضرت آیت‏اللّه‏، امریکایی‏ها تأثیر بسزایی روی ارتش ایران دارند. چرا تا به حال ارتش نسبت به شاه وفادار مانده است؟ آیا فکر می‏کنید وفاداری ارتش به شاه ادامه خواهد داشت؟ و آیا نیروهای مخالف آنقدر قوی هس
تند که شاه را علی‏رغم پشتیبانی ارتش به زیر بکشند و سرنگون کنند؟] ــبا این وضعی که الان هست و قیامی که ملت کرده است، معلوم نیست ارتش وفادار به شاه باشد. چون ملت از خود آنهاست و آنها هم از ملتند. و ملت به واسطۀ همبستگی‏ای که به هم دارند قدرتی دارند که بالاخره ارتش را جذب می‏کنند. این امریکایی‏ها هستند که به واسطۀ نفوذی که در ارتش دارند، ارتش را نگه‏داشته که از شاه محافظت کنند. و الاّ خود ارتش معلوم نیست که وفادار باشند و اگر هم فی‏الجمله وفاداری باشد، ملت آنها را جذب خواهند کرد. ــ[ایران برای غرب از اهمیت اقتصادی و استراتژیکی بسزایی برخوردار است. آیا حضرت آیت‏اللّه‏ فکر می‏کنند امریکایی‏ها حاضر باشند موقع خودشان را در منطقۀ خلیج فارس با اجازه دادن به تغییرات اساسی در ایران به خطر بیندازند؟] ــخطری که متوجه منطقه است از بی‏لیاقتی شاه و فساد دستگاه وی و دستگاه حاکمه است. ما می‏دانیم که دولتهای صنعتی به ن
فت و چیزهای دیگر نیاز دارند. لکن ما به ملت متکی هستیم و جمهوری اسلامی یک جمهوری متکی به ملت است که باید آزاد و مستقل باشد و به جایی پیوسته نباشد. ما نیازهای آنها را با مصالحی که داریم در مواقع خودش به نحوی که احترام متقابل بین دوَل مزبور و ما باشد، ان شاءاللّه‏ برآورده می‏کنیم. و نفت را آنطوری که مشتریان نفت با رعایت و حفظ مصالح ما بخواهند به آنها می‏دهیم. و اگر خطری باشد از ناحیۀ خود آنها خواهد بود، که می‏خواهند با بی عدالتی با ما رفتار کنند، نه از ناحیۀ ما که می‏خواهیم با عدالت و احترام متقابل عمل کنیم. این پشتیبانی لجوجانه‏ای که امریکا از شاه می‏کند، محتمل است موجب یک انفجار عظیم بشود که اشکالات سیاسی و اجتماعی و مالی به بار می‏آورد. باید امریکا از این لجاجت دست بردارد. ــ[حضرت آیت‏اللّه‏، بانکها یکی از هدفهای حملات مردم است. سوئیس کشور بانکهای مهم بین‏المللی است. و چنین به نظر می‏رسد که به طور قطع م
قدار زیادی از سرمایه‏های ایران به سوئیس منتقل شده باشد. در این باره شما چه فکر می‏کنید؟] ــخرابیهایی که در ایران پیدا شده و انقلاب ایران، در اثر مفاسدی است که در هیأت حاکمه وجود دارد. و همچنین بر اثر کارهای مخالف عقل است که شاه انجام می‏دهد. و خرابیهایی که با دست عمال شاه در سراسر مملکت انجام می‏گیرد، برای ضربه زدن به مردم و بد جلوه دادن مبارزات اصیل مردم ایران است که با حمله به مراکز استثمار و فحشا و فساد، تنفر خود را از هر چیزی که موجب انحراف و غارتگری است اعلام می‏کنند. الان خبرگزاریهای داخلی و خارجی اطلاع می‏دهند که در شهرهای ایران دستجاتی از اشرار و یا عده‏ای از کماندوها به صورت کولیها و بومیها به شهرها حمله می‏آورند و خرابکاری می‏کنند. و اینهاست که موجب شده ثبات مملکت متزلزل شود. اگر شاه برود و حکومت جمهوری اسلامی که حکومت دموکراسی واقعی است به جای آن بیاید، این ناآرامیها از بین می‏رود و در ایران ثبا
ت برقرار خواهد شد. رژیم ایران به یک نظام دموکراسی‏ای تبدیل خواهد شد که موجب ثبات منطقه می‏گردد و سرمایه‏ها به ایران برمی‏گردد و به نفع مردم از آن استفاده می‏شود. ــ[حضرت آیت‏اللّه‏، سیاست اقتصادی رژیم فعلی به وابستگی شدید ایران به خارجه منجر شده است. آیا برگشت به یک سیاست اقتصادی مستقل امکان دارد؟ و شما چگونه این کار را خواهید کرد؟] ــیکی از خیانتهایی که شاه به کشور ما کرده است، وابسته کردن اقتصاد ما به اجانب است. اقتصاد ما، به واسطۀ اعمال شاه، چه در اصلاحات ارضی که به طور کلی موجب فساد زراعت شده، و چه هزینه‏های بسیار فوق‏العاده‏ای که به طور بیهوده خرج شده، مثل خریدن سلاحهای بسیار زیاد که برای ملت ما نفع ندارد که ضرر هم دارد. و برای اجانب با آن سلاحها پایگاه درست شده است و... موجب ضعف اقتصاد و پاشیدگی اقتصادی و به هم ریختن بنیادهای اقتصادی است. مردم ما با انقلابی که شده است قادر هستند همۀ امور را در مجر
ای صحیح و مستقل قرار دهند. ــ[حضرت آیت‏اللّه‏، دیروز امینی[1]با شاه ملاقات کرده است. اگر او به نخست وزیری منصوب گردد، آیا به نظر شما این آخرین شانس برای نجات رژیم خواهد بود؟] ــدیگر هیچ چیز برای شاه، شانس بقا نمی‏آورد. همۀ ملت ایران در تمام شهرستانها قیام کرده‏اند و با این قیام ملت تا شاه نرود، آرامش پیدا نخواهد شد و کسی نمی‏تواند شاه را نجات دهد. او چاره ندارد جز اینکه برود، و ابرقدرتها چاره ندارند جز اینکه با ملت ما مخالفت نکنند، که اگر مخالفت کنند برای آنها بدتر خواهد شد.
بررسی اوضاع ایران بررسی اوضاع ایران جلد 1 جلد 2 جلد 3 جلد 4 جلد 5 جلد 6 جلد 7 جلد 8 جلد 9 جلد 10 جلد 11 جلد 12 جلد 13 جلد 14 جلد 15 جلد 16 جلد 17 جلد 18 جلد 19 جلد 20 جلد 21 سؤال:[در تحلیل شما از وضعیت فعلی و تحول آن در ایران، آیا از یک عکس‏العمل نمی‏ترسید؟] جواب:آنچه که به طور مختصر می‏توان گفت این است که، فشار بیش از حد شاه، مردم را چنان در تنگنا قرار داد که آنان دست به یک قیام همگانی زدند. شاه، استقلال سیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی ما را از بین برده است و ایران را در همۀ ابعاد وابسته به غرب و شرق کرده است. مردم ایران را زیر شکنجه و سیاهچالهای زندان کشته است. از تمام علما و خطبا برای گفتن حقایق جلوگیری کرده است. تمام اینها موجب شده است که مردم مسلمان ایران خواستار یک حکومت اسلامی باشند...
حکومت اسلامی‏ای که بر پایۀ استقلال و آزادی بنا می‏شود. و اما راجع به عکس‏العمل خشن نظامی، مگر اکنون ما گرفتار چنین حکومتی نیستیم؟ آیا خشونتی را بیش از آنچه اکنون ملت ایران بدان گرفتارند در تاریخ دیده‏اید؟ و یا سراغ دارید؟ آیا بیش از پنجاه سال نیست که ما با عکس‏العمل خشن نظامی رو به رو هستیم؟ یک کودتای نظامی هم مانند دولت نظامی نمی‏تواند مبارزات مردم را متوقف کند. مبارزه، تا برچیده شدن نظام شاهنشاهی و سقوط این دودمان ادامه دارد. ــ[چرا حضرت آیت‏اللّه‏ راه حل میانه را نمی‏پذیرند؟] ــراه حل میانه یعنی تسلیم[در برابر]رژیم شاه. زیرا بساط سلطنت و همۀ بنیادهای فشار و اختناق و تمام برنامه‏هایی که اجرایشان ایران را به این روز انداخته است و کار را به بن‏بست فعلی رژیم کشانده است، پابرجا هستند. بنابراین راه حل میانه، یعنی پیوستن به رژیم شاه، و این نه تنها بن بست را از بین نمی‏برد بلکه کامل می‏کند و ملت کسانی را که
به این راه حلها گوش می‏دهند، نه تنها نفی می‏کند بلکه خائن می‏شمارد. ــ[آیا نمی‏ترسید پوشش گروههای مارکسیستی باشید؟] ــاصولاً ما گروههایی که دارای پایگاهی در بین مردم باشند، به عنوان گروه و یا گروههای مارکسیستی نمی‏شناسیم و وجود هم ندارد. چند نفر بچه را بگذارید کنار که آنان نه تنها از جامعۀ ایران شناختی ندارند، بلکه هنوز بیش از دو ـ سه کتاب هم مطالعه نکرده‏اند. می‏بینید که چگونه شاه، از این عده، در قالب حمله، طرفداری می‏کند. می‏بینید که همه از چند بچه چیزی ساخته‏اند. نهضت ما عمیقاً مذهبی است و نفوذ معنوی آن به حدی است که دنیا از آن وحشت کرده است... به همان اندازه که شوروی را خائن می‏دانیم، به همان اندازه امریکا و انگلیس را استثمارگر. چین هم در همین ردیف است. آیا رژیم شاه باعث نشده است و یا نمی‏شود که ایران به طرف شوروی سوق پیدا کند؟ ــ[ملاقات آقایان مهندس بازرگان و کریم سنجابی با شما چگونه بوده است؟]
ــبارها گفته‏ام که ملت ایران خواهان برچیده شدن رژیم شاهنشاهی و سقوط دودمان منحوس و خائن پهلوی و برقراری حکومت اسلامی است. هرکس اینجا آمده است، من این موضوع را با او مطرح کردم، این دو آقا هم آمدند و من مطرح کردم آنان پذیرفتند و رفتند. هرکس برخلاف خواست ملت مسأله‏ای را عنوان کند، خائن به ملت و مملکت است. ــ[دولتهای عرب و دولتهای غربی از شاه حمایت می‏کنند. این حمایت چه تأثیری دارد؟ و اگر حمایت سلب بشود چه تأثیری در وضع خواهد داشت؟] ــالبته اگر این دولتها دست از حمایت شاه بردارند، رژیم شاه سریعاً سقوط خواهد کرد، ولی این بدان معنی نیست که اگر از شاه حمایت کنند، پیروز نمی‏شویم. پیروزی ملت ما حتمی است، شاه رفتنی است و باید برود... چه دولتهای عربی و غربی از او دفاع بکنند یا نکنند. ولی توقع ما از برادران عربمان این بود که آنان آگاهی دینی لااقل داشته باشند. ملتهای عرب با ما هستند و در زمان پیروزی ما، وضع تمامی
آنان تغییر خواهد کرد. ــ[روابط شما با دولت فرانسه چگونه است؟] ــاخیراً محدودیتها رفع شده است.
اعوذ باللّه‏ من الشیطان الرجیم بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم هدف نهایی، تحقق جمهوری اسلامی ما عرض کردیم که ملت ایران ـ که ما هم دنبال ملت ایران هستیم ـ آنها سه تا اصل را تقاضا دارند، و در تظاهراتی که سرتاسر ایران کردند و حالا هم می‏کنند این سه تا اصل را ذکر می‏کنند و مقصودشان تحقق این سه تا اصل است. البته آنکه مقصود اصلی و هدف اصلی است، آن اصل سوم است که حکومت اسلامی، جمهوری اسلامی. آنکه هدف نهایی و اصلی است آن است لکن دو اصل دیگر هم در آن مُنْضَم است؛ یعنی اگر همان اصل فقط هم می‏گفتند، این دو تا اصل هم لازمۀ آن هست. آنها که می‏گویند ما حکومت اسلامی می‏خواهیم یا جمهوری اسلامی می‏خواهیم، تحقق جمهوری اسلامی نفی رژیم سلطنتی است، و نفی رژیم سلطنتی نفی شاه است، در صورتی که شاه هم قانونی بوده باشد حکومتش و الاّ از اول دیگر بی‏اساس است. جنایات پنجاه سال اخیر، دلیلی برای نفی شاه این دو تا اصل اگر چه هدف اصل
ی نیست لکن دو تا اصل مهم است که به یک وجهی اینها هم هدف هستند. البته هدف نهایی عبارت از همان تأسیس یک حکومت عدل اسلامی است لکن خود همین معنا که باید این شخص و این سلسله بروند سراغ کارشان، این هم خودش یک هدفی است. هدفی شده است حالا از برای ایرانی‏ها، برای اینکه بعد از آنکه ایرانی‏ها تمام جنایاتی که تا حالا بر آنها شده است در این پنجاه سال، و تمام بدبختیهایی که اینها داشته‏اند، چه از اینکه نگذاشته‏اند رشد فکری بکنند جوانها، و از آن طرف به واسطۀ زیادیِ مراکز فساد که مراکز فحشا و فساد و اشاعۀ این مراکز، چه از ناحیۀ اینکه مثلاً مشروب فروشی چقدر هست، این کازینوها و این بساط چقدر هست، مجلاتی که اسباب فساد می‏شود و جوانها را فاسد می‏کند چقدر در این پنجاه سال بوده است و ترویج از آنها کرده‏اند، و رادیوها چه حالی داشتند، سینماها چه حالی داشتند، تلویزیونها چه حالی داشتند، همۀ اینها به واسطۀ این است که این رژیم و این ح
کومتْ حکومتی است که می‏خواهد که این جوانهای ما را فاسد کند؛ و این[که]مراکز زیاد فحشا و همۀ اطراف و همۀ جوانب فحشا را رواج دادند برای این است که جوانها را از دانشگاهها بکشند به میخانه‏ها و به کارهای زشت و بد. پس این جنبه که عبارت از فاسد کردن جوانهای ماست، این هم زیر سر همین حکومت فاسد است، که اگر حکومتْ حکومت صالح بود و مصالح مسلمین را ـ مصالح ملت را ـ در نظر می‏گرفت، نمی‏گذاشت که این قوۀ بزرگ و این نیروی عظیم ملی فاسد بشود و کار از آن نیاید. این را مردم از چشم همین هیأت حاکمه‏ای که شاه اینجا درست کرده است، همین رژیم فاسد می‏دانند. و از آن طرف هم اینکه راجع به فرهنگمان، راجع به اقتصادمان، هر چه بدبختی در ایران تحقق پیدا کرده، ملت ایران از دست اینها می‏دانند. و واقع هم همین است که حکومت فاسد موجب همۀ فسادهایی است که از همۀ اطراف به ما احاطه کرده. بنابراین خودِ این الآن یک هدفی شده است برای مردم که این آدم ن
باید باشد و این رژیم نباید باشد. این خودش یک هدفِ ـ کأنّه ـ اصیلی الآن از برای مردم است ولو اینکه وقتی که ما آن هدف اصلی را ملاحظه کنیم، این مقدمۀ اوست و لازمۀ اوست. نبودن این رژیم لازمۀ بودن رژیم صحیح اسلامی است. بنابراین، این دو تا اصل ـ به آنطوری که عرض کردم ـ اشکالی در آن نیست که یک کسی نمی‏تواند، یک کسی که بخواهد درست فکر کند، عاقلانه فکر کند، بستگی نداشته باشد به امریکا یا به شاه، نمی‏تواند دیگر تصدیق کند که این رژیم باید باشد؛ با این فسادهایی که مترتب بر آن هست ـ مع ذلک باید باشد. ونمی‏تواند انکارکند که فساد درکار بوده واینقدر هم قضیه شوربوده است که خودِخان هم فهمیده، برای اینکه خوب، چند روز پیش از این پشت رادیو دیدید که اقرار کرد به همۀ «اشتباهات»، منتها اسمش را «اشتباهات» گذاشت لکن اقرار به این کرد که تا حالا هر چه شده است کارهای خلاف[بوده]و از این به بعد نمی‏شود. بنابراین، یک مسأله‏ای است که خ
ود ایشان هم ـ حالا گاهی وقتها یک کاسه‏هایی که از آش داغتر هم هست داریم ممکن است که در بین مردم که به حَسَبِ فکرْ عقب افتاده‏اند یا اینکه خیر طمع دارند و باز میل دارند که شاه باشد و امریکایی‏ها باشند، اینها باز شاه را بخواهند تنزیهش کنند یا بگویند چه است، ممکن است باشد ـ ولی خود ایشان هم تصدیق کرد به اینکه در این مدت اشتباهات بوده است. و ما هم عرض کردیم که قضیۀ «اشتباهات» نبوده و تعمدها بوده است! و از آن وقت تا حالا هر چه کار کردید شما بر ضد ملت کردید. و سلطانی، اگر چنانچه ما فرض هم بکنیم که یک سلطانی باشد که روی قوانین درست آمده باشد روی کار، اگر چنانچه خیانت به یک ملتی کرد، این دیگر لیاقت سلطنت ندارد و ساقط است. بطلان اصل رژیم سلطنتی بنابراین، این اصل اول و دوم که این نباید باشد و رژیم سلطنتی یعنی یک رژیم کهنۀ غلطی از اول بوده و اصلاً به حَسَب عقل هم یک مطلب غلطی است که مثلاً در هفتصد سال پیش از این یک
جمعیتی ـ ما فرض کنیم که اگر هم این‏جور بوده، با اینکه این جور که نبوده است این؛ این را خوب ما می‏دانیم از اول اینطور نبوده است که با تصویب ملت روی کار آمده باشند، سر سلسلۀ قاجاریه را همه می‏دانند که ... آمد و زد و گرفت و زدند و به هم زد اوضاع را، خود رضاشاه را هم همۀ ما دیدیم او را دیگر؛ آن شنیدنی است و این هم دیدنی است که ما که یادمان هست دیدیم که ایشان هم آمد و گرفت و زد و چه کرد و با زور و با سرنیزه سلطه پیدا کرد و سلطنت پیدا کرد که هیچ ابداً به ملت ارتباط نداشت؛ حالا ما فرض می‏کنیم که نه، یک سلطنتی را ملت آورده است روی کار ـ در هفتصد سال پیش از این ملت ایران جمع شدند و یک سلطانی را، خودش را و اعقابش را سلطان کردند. خوب، راجع به آن سلطانی که در زمان خودشان است و سر و کار خودشان با آنهاست بسیار خوب. خوب، شما می‏خواهید مقدرات مملکت خودتان را، مملکت از شماست و مقدرات مملکت هم باید به دست شماها باشد و شما
هم یک نفر را منتخب کردید؛ خوب، ما از این پیرمردهای هفتاد سال پیش از این، هفتصد سال پیش از این می‏پرسیم که شما نسبت به ما چکاره هستید؟ شما به چه دلیل یک کسی را سلطان برای ما قرار دادید؟ چون ما خودمان در این زمان باید انتخاب کنیم. به مجرد اینکه در هفتصد سال پیش از این یک اشخاصی آمدند و یک کسی را، یا یک سلسله‏ای را سلطان کردند، این اسباب این می‏شود که نسبت به ما هم یک وضع عقلی قانونی داشته باشد؟ به چه دلیل؟ هر قانون این را بگوید غلط است که باید حتماً شما تسلیم بشوید به آنی که هفتصد سال پیش از این روی عقل خودش یک چیزی را گفته است و یک کسی[را]سلطان کرده. بنابراین اگر هم ما فرض می‏کردیم که سلطنتِـ مثلاً ـ رضاشاه یک سلطنتی بوده است که روی تصویب مردم بوده و آن مجلسی که درست کرده‏اند ـ آن قلابی‏ای که درست کردند نه ـ یک مجلس صحیحی ما فرض کردیم بوده است، آنها هم موکلهایشان یک طایفۀ دیگری بودند؛ الآن اکثریت جمعیت الاّ نا
درشان، نادرشان که چند نفری در هر شهری ممکن است پیدا بشود که یادشان است آن وقت؛ اگر یادشان هم باشد آن وقت، آن وقت معلوم نیست که اکثراً اینها به یک حدی رسیده بودند که رأی داشته باشند، بچه بودند یا جوان بودند. خوب حالا ما فرض می‏کنیم که در هفتاد سال پیش از این، شصت و چند سال پیش از این یک جمعیتی آمدند ـ جمعیت ایران ـ پدران این طایفه بودند، آمدند و رأی دادند به اینکه وکلایی تعیین کردند خودشان، می‏گوییم حالا آزاد بودند (همه‏اش «گفتنی» است و الاّ نیست اینطورها) فرض کنیم که خیر، آزاد بودند و وکلایی را تعیین کردند آنها، آن وکلا، وکلای اینها بودند؛ بسیار خوب، وکلای آنها حق داشتند که یک کسی را تعیین کنند که مقدرات اینها دست او باشد، درست؛ خوب به چه مناسبت این وکلا ـ وکلای ما که نبوده‏اند[و]خوب شما که اصلاً آن وقت نبودید تا وکیل داشته باشید، وکلای شما که نبودند ـ به چه مناسبت آنها مقدرات شما را دست پسر رضاخان دادند؟
چه حقی، پدران ما چه حقی داشتند که یک همچو کاری بکنند؟ نه ما پدرانمان را وکیل کرده بودیم و نه خودمان وکیل کرده بودیم این وکلا را. اینها بیجا یک همچو کاری کردند. سلطنت «شاه» حتی خلاف قانون اساسی رژیم بنابراین اصلاً رژیم سلطنتی بطلانش همراه خودش است. خود قانون اساسیِ آن وقت ـ که این فروعش اینهایش همه‏اش پوسیده است ـ همین خود قانون اساسی می‏گوید که سلطنت یک موهبتی است الهی که به «اعلیحضرت» آن را مردم می‏دهند! حالا «موهبت الهی» است و مردم می‏دهند! حالا این چرا چه جور شده که مردم وکیل خدا هستند، موهبت را مردم می‏دهند! این چه است، شاید آن وقت هم اینها دیدند که نمی‏شود ـ مثلاً ـ دعوا کرد با رضاخان یا با آن سلاطینی که آن وقت بودند نمی‏شود خیلی دعوا کرد، خواستند یک چیزی ـ یک استخوانی لای زخم بگذارند! نه، قضیۀ این حرفها نیست، بیخود است. این نظام غلط پوسیده‏ای است. در هر صورت، در خود قانون اساسی هم این است که سلطنت
موهبت الهی است که مردم می‏دهند به شاه. خوب حالا همین ماده را ما می‏خواهیم عمل بکنیم به آن. مردم باید سلطنت را بدهند به شاه. ما از سرتاسر این مملکت سؤال می‏کنیم که سلطنت ایشان را آیا شما دادید به ایشان؟ هیچ کس جواب آری ندارد، برای اینکه اگر هم صحیح باشد، پدران شما ـ اگر صحیح باشد، من عرض می‏کنم دروغ است این حرف اما اگر هم صحیح باشد ـ این موهبت الهی را دادند به رضاخان؛ خوب رضاخان مُرد و سلطنت او هم تمام شد؛ پدران ما نه وکیل ما بوده‏اند نه ولیّ ما بودند، هیچی نبودند آنها هم؛ آن وقت اکثر مردم نبودند در خارج تا اینکه پدرانشان یک کاری برایشان بکنند؛ بنابراین به چه دلیل الآن محمدرضاخان به حَسَب قانون اساسی، به حَسَب همین قانون که «موهبت الهی» است که مردم می‏دهند به شاه، خوب از ایشان ما می‏پرسیم که کدام مردم به شما همچو رأیی دادند؟ شما خودتان قبول دارید که این رأی را به پدر شما دادند؛ آن هم آنهایی که دادند، الآن از
آنها کمی مانده است، هیچی نمانده است تقریباً ـ اگر هم داده باشند. بنابراین، روی موازین قانون اساسی، یعنی روی همین ماده‏ای که شاه به آن استناد می‏کند برای سلطنت خودش، روی همین ماده، ایشان سلطنت ندارد برای اینکه موهبت الهی باید ملت بدهند به یک کسی که شاه بشود، و ملت نداده‏اند به او. عرض کنم اینها همه‏اش روی فرض این است که سلطنت رضاشاه را مردم داده باشند به او و مردم نداده‏اند و ما دیگر می‏دانیم. و ما فرض می‏کنیم که خیر، آن سلطنت موهبت الهی بوده است که مردم داده‏اند به شاه؛ حالا ما این هم فرضش می‏کنیم که خیر، خود این مردم همه با هم جمع شدند و این موهبت الهی را تقدیم آقای «آریامهر» کردند! خوب الآن که مردم همه دارند می‏گویند نمی‏خواهیم، خوب تمام می‏شود که قضیه![خندۀ حضار]خوب یک چیزی مردم دادند حالا می‏گیرند. یک چیزی که اختیار دادنش دست یک کسی است، اختیار گرفتنش هم دست خود اوست. ما فرض می‏کنیم که همۀ مردم ج
مع شدند یک روزی گفتند که محمدرضاخان سلطنت برای او باشد، ما این «موهبت الهی» را تقدیم ایشان کردیم؛ حالا را شما چه می‏گویید؟ تو حالا می‏خواهی سلطنت بکنی! سلطنت سابق بسیار خوب؛ تا حالا قانونی به قول خودت! از حالا که مردم دارند می‏گویند نه، دیگر چه؟ می‏گویید که همه باز هم می‏گویند آره؟ اصفهانیها داشتند آتش می‏زدند به همه چیز باز آنجا مردِکه ـ آنجا ایشان بود یا یک کسی از رفقایشان ـ می‏گفت که مردم شاه‏دوست اصفهان![خندۀ امام و حضار]. الآن هم اینها این حرف را می‏زنند که مردم شاه‏دوست ایران! خوب الآن این مردم شاه‏دوست همه با هم جمع شده‏اند می‏گویند ما نمی‏خواهیم یک مطلبی را. یک کسی را من وکیل کردم، مادامی که عزلش نکردم وکیل است؛ وقتی عزلش کردم دیگر نمی‏تواند بگوید تو وکیل کردی مرا دیگر حق نداری حرف بزنی! خوب سلطنت یک چیزی بوده که مردم باید بدهند به یک کسی، حالا ما فرض می‏کنیم که مردم دادند به شما، حالا می‏گویند نمی
‏خواهیم؛ حالا دیگر ایشان چه می‏گوید؟ پس ایشان یاغی است الآن! اینکه من گاهی می‏نویسم یاغی، نه این است که مبالغه‏ای است، مبالغه نیست؛ ایشان الآن یاغی است. یاغی عبارت از آن آدمی است که بیاید بیخودی یک جایی، یا به ضد قوانین بخواهد یک حکومتی بکند، بخواهد یک کلاهبرداری بکند. ایشان تمام این استفاده‏هایی که در این مدتها کرده روی یاغی‏گری بوده است و کلاهبرداری بوده. اگر فرض کنید سلطنت یک حقوقی داشته است و ایشان حقوقش را گرفته، کلاهبرداری بوده برای اینکه سلطنت نبوده تا حقوق بگیرد ایشان! ما فرض می‏کنیم که خیر، ایشان همچو موافق با همۀ مواد قوانین هم عمل کرده و سلطنت هم یک حقوقی داشته و آن حقوق ناچیز! را هم ایشان گرفته، ما از ایشان می‏پرسیم که شما به چه دلیل گرفتی؟ شما که سلطان نیستید که حقوق بگیرید. الآن که مردم دارند فریاد می‏زنند که «نه»، به چه مناسبت شما در جایی که مال ملت است نشسته‏ای؟ جایی که مال ملت است می‏رو
ی حکمفرمایی می‏کنی، مردم را دعوت می‏کنی؛ به شما چه؟! مال ملت است اینها؛ چه می‏گویی به مردم؟ بنابراین، این اصلی که ایشان نباید باشد، مردم می‏گویند نباید باشد... حالا مردم می‏گویند نباید باشد. شاید اکثراً غافل باشند از اینکه این نباید که از اول باشد، نبوده از اول؛ نه اینکه نباید باشد. «نباید باشد» مال آنی است که تا حالا بوده. حالا می‏گوییم آقا، تا حالا شما بودید بسیار خوب، حالا از این به بعد بر چه[اساس]می‏گویی؟ بیا برو دیگر، بس است دیگر! تا حالا هر کاری کردی خوب یا بد، بسیار خوب از حالا ما نمی‏خواهیم. این مال «نباید باشد» است. اما وقتی که مطلب را بازش کنیم از هم، یا تاریخ این سلطنت ایشان را، آنکه یادشان است و آنکه توی کتابها نوشته‏اند ـ اگر نوشته باشند و جرأت کرده باشند، نوشته‏اند منتها ظاهر نیست، بعد پیدا می‏شود اینها ـ آنهایی که اطلاع به واقعه دارند، خوب می‏دانند که قضیه این نبوده است که یک سلطنت اعطایی با
شد که قانون اساسی می‏گوید که اعطا کردند. این سلطنت رضاخان، پدر محمدرضا، این یک سلطنت زوری، قلدری، مجلس سرنیزه‏ای و الزامی[بود]به اینکه شما باید رأی بدهید، به اینکه آن دسته[1]بروند و این دسته[2]بیایند؛ نه آن دسته درست بود و نه این دسته درست. حمایت ابرقدرتها از شاه به دلیل تثبیت منافعشان قضیه این نبود که یک مجلس قانونی بوده و یک انتخاب قانونی بوده و اینها، و ما حالا می‏گوییم که شما تا حالا درست و بروید؛ اصلاً از اول غلط بوده است. از اول نبوده ایشان شاه. پدرش را انگلیسها تحمیل کردند به ما، خودش را هم متفقین یعنی هم انگلیس و هم روس و هم امریکا تحمیل کردند به ما. کیْ یک همچو حرفی بوده است که ایشان تا الآن هم پشت سرش ایستاده‏اند و هر شب و هر روز داد می‏زنند به اینکه نه، ما این را می‏خواهیم، ما بهتر از این کسی را نداریم. با تعبیر اینکه، بعضی وقتها تعبیر به اینکه می‏گویند ـ گفت تعبیر شده به اینکه این «آدم» م
است! کارتر بگوید این را که این آدم ماست، این باید باشد! ما نمی‏خواهیم آقا. خوب، یک کسی که شما گذاشتی برای منافع خودتان، ما منافع خودمان را باید ملاحظه کنیم؛ ملت ایران می‏گوید منافع خودم را می‏خواهم ملاحظه کنم نه منافع امریکا را. خوب، امریکا و انگلستان و روس همه‏شان جمع شدند به اینکه ما ایشان را[آوردیم،]باید باشد ایشان. همۀ فریاد ملت ایران این است که اینها چکاره‏اند که می‏گویند ایشان باید باشد؟ ملت ما، ملت و مملکتْ مال ما؛ هیچ کدام شما حق ندارید بگویید که ایشان باید باشد. منافع ما را ایشان بهتر از دیگران حفظ می‏کند! خوب منافع شما را حفظ می‏کند، به ما چه ربطی دارد؟! وقتی بنا شد منافع شما را اینها حفظ می‏کنند، شما ببریدش یک جایی هر چه هم دلتان می‏خواهد به او هر کاری می‏خواهید بکنید. این چه معنا دارد که یک کسی منافع شما را[تأمین]می‏کند ولیکن از ما می‏دزدد و به شما می‏دهد! ما می‏خواهیم ندزدد. می‏خواهیم دستش را
بگیریم که ندزدد. دیگر مال مردم را برندارد بدهد به شما. ما اشکالمان سر هر دو شماهاست. سر امریکاست که دارد می‏خورد و می‏برد؛ سر این است که دارد می‏دهد این را، اموال مردم را به غارت. تجزیه کشور با وجود شاه، نه با رفتن شاه آنوقت در اینجاها حرفها دیگر هست؛ حرفها می‏زنند ایشان! مکرر این را می‏گوید که اگر چنانچه من بروم این مملکت تجزیه می‏شود! حالا ایران است بعد «ایرانستان» می‏شود! یعنی تَبَعِ ـ مثلاً ـ روسها! یک تکه‏اش تبع روسها مثل ازبکستان و ـ نمی‏دانم ـ چه می‏شود، این هم «ایرانستان» می‏شود، و آن طرفش هم چهار قسمت می‏شود، آن طرفش هم دست انگلیسها می‏افتد، آن طرفش هم دست ـ مثلاً ـ روسها می‏افتد، آن طرفش هم دست امریکایی، و تجزیه می‏شود ایران! الآن که ایرانْ ایران است ـ برای خاطرِ ـ به صدقۀ سرِ ایشان است که ایران است! اگر ایشان نباشند این تجزیه می‏شود و هر کدام یک تکه‏اش را می‏برند! خوب اینکه هر کدام یک تکه
را می‏برند، به نفع آنهاست یا به ضرر آنهاست؟ خوب لابد به نفع آنهاست که می‏برند؛ خوب حالا ما باید ملاحظه کنیم ببینیم که اگر ایشان باشند تجزیه می‏شود یا اگر ایشان نباشند؟ اگر بنا شد که شما نباشید تجزیه می‏شود، اگر بروید تجزیه می‏شود که به نفع آنهاست، چه شد که همۀ اینها طرفدار شمایند؟! شما می‏گویید که اگر من نباشم آذربایجان را روسها می‏برند، روسها از خدا می‏خواهند آذربایجان را ببرند، آن طرف هم انگلیسها می‏برند، آنها هم از خدا می‏خواهند که یک طرف را ببرند، یک مقدارش هم ـ مثلاً ـ فرض کنید که کسی دیگر می‏برد، امریکایی‏ها می‏برند، آنها هم که می‏خواهند، اگر رفتن شما به نفع آنهاست و اگر شما بروید تجزیه می‏شود، پس چرا از شما اینقدر تأیید می‏کنند؟ کارتر هر روز، هر وقت یک صحبتی پیش می‏آید می‏گوید که ما این را لازمش داریم! این باید باشد! این نفع ماست! اینکه نباشد، نفعش بیشتر است! می‏گویی یعنی آنها نمی‏فهمند تو می‏فهمی؟![خن
دۀ حضار]کارتر و اینها ـ امریکایی‏ها و انگلستان و آنها ـ نمی‏فهمند که اگر من بروم این جوری می‏شود و به نفعشان است، از این جهت پشتیبانی می‏کنند؟! تو که نمی‏توانی[این را]تصدیق کنی، پس معلوم می‏شود که با بودن شما تجزیه است و الآن تجزیه است! الآن ما یک مملکت مستقلی نداریم. یک مملکتی که ارتشش زیردست یک کس دیگر است، فرهنگش باز نیز یک کس دیگری است، مجلسش به دست دیگری است، ما چه داریم آخر؟ یک مملکتی مجلس دارد؛ اگر یک مجلسی دارد، مملکتی است؛ ما مجلس نداریم. تو خودت در نوشته‏هایت گفتی، در صحبتهایت گفتی که لیست می‏آوردند! زمان پدرش را دارد می‏گوید ها! این یا توجه ندارد، یکوقت شروع می‏کند تعریف کردن از پدر، یکوقت هم می‏گوید که تا چند سال پیش از این لیست را می‏آوردند و می‏دادند به ما، به حکومتها که وکلا را تعیین کنند! زمان پدرش هم می‏گوید همین طور بوده و زمان خودش هم می‏گوید تا مدتی اینطور بوده. منتها حالا دیگر، حالا دی
گر اینطور نیست! خوب ما که مملکتمان وضعش این است که لیست باید بیاورند تا وکلایی که مردم باید تعیین کنند، حتی تو هم نباید تعیین کنی، باید سفارتخانه‏ها تعیین کنند که اینها را شما باید قرار بدهی وکیل ما، پس مجلسْ ما نداریم. وقتی مجلس نداریم، دیگر قانون اساسی، معنیِ عمل به قانون اساسی معنا ندارد!.. مجلسی نیست تا اینکه عمل به قانون اساسی باشد. پس ما قانون اساسی هم که به آن عمل بکنیم الآن نیست در کار. یک قانون اساسی بوده و نوشته‏اند گذاشتند کنار! فرهنگ ما را هم که همه می‏دانید که یک فرهنگی است که آنها درست کرده‏اند برای ما، نظاممان هم که آنطوری است، اقتصادمان هم که از همه چیز بدتر. همۀ اینها الآن تحت تصرف دیگران است. الآن مملکت ما یک مملکتِ تجزیه شده[است]، مملکتی است که تحت نظر دیگران و تحت سلطۀ دیگران؛ و هر چه منافع هست دارند می‏برند و می‏خورند؛ و علاوه بر آن همۀ جوانهای ما را دارند خراب می‏کنند و ضایع می‏کنند ا
ز طرفی و نمی‏گذارند تحصیل بکنند. حتی اینهایی که در خارج آمده‏اند، اینها که الآن در خارج آمده‏اند برای نیروی اتمی، اینها خوب چند دسته‏شان ـ یک دو دسته‏شان ـ پیش من آمده‏اند و حرفشان این است که نمی‏گذارند که ما درست تحصیل بکنیم. ما را به یک حد پایین‏تر از اینی که هستیم نگه می‏دارند، نمی‏گذارند تحصیل بکنند! اینها نمی‏گذارند در خود دانشگاهمان تحصیل بکنند. اینها تحصیلشان را به یک حد محدودی[رساندند] که بیشتر از آن حد نروند که مبادا یک آدمی پیدا بشود در مقابلشان بایستد. پس رفتن شما اسباب این می‏شود که این تجزیه برداشته بشود، یعنی استقلال[پیدا]بشود؛ مستقل بشود. حکومت اسلامی رأی همۀ ملت این طرحی را که ما دادیم ایشان می‏گوید که این طرح اصلاً همان قضیۀ تجزیه است. اینکه همۀ مردم دارند می‏گویند حکومت اسلامی، یعنی یک حکومتِ تجزیه شده! و همه در همۀ اطراف مملکت یکصدا دارند می‏گویند ما حکومت اسلامی می‏خواهیم، این معن
ی لاتجزیه است؛ این معنی این است که همه یک چیز می‏خواهند. تجزیه معنایش این است که یک دسته یک چیزی را بخواهند و یک دسته یک چیز، یک دسته یک چیز دیگر. یکی از حرفهایش این است که آن وقت کردستان خودش علی_' حده می‏شود! اگر به این ترتیبی که اینها می‏گویند کردستان علی_' حده می‏شود، بلوچستان علی_' حده می‏شود، لرستان علی_' حده، اینها هر کدام یک حکومت مستقله و خودمختاری می‏خواهند، ما می‏گوییم که الآن وضعِ همه جا خراب است. این همه مردم که الآن دارند فریاد می‏کنند که ما حکومت اسلامی می‏خواهیم، معنایش این است که تجزیه نمی‏خواهیم. معنایش این است که کردستانْ علی_' حده حکومت اسلامی می‏خواهد، آن هم حکومت اسلامی می‏خواهد، آن هم حکومت اسلامی. همه‏شان دارند[می‏گویند]حکومت اسلامی. الآن شما به کردستان بروید فریاد حکومت اسلامی است، به بلوچستان بروید فریاد حکومت اسلامی است، به خراسان بروید، هر جا بروید همین صحبت است و «همین آش است و
همین کاسه» که حکومت اسلامی می‏خواهیم. وقتی بنا شد یک ملتی همه‏اش حکومت اسلامی بخواهد، این دیگر تجزیه‏بردار است؟! این را می‏شود گفت تجزیه؟! این تبلیغات است. که حالا من خسته شدم که مابقیِ «فرمایشات» ایشان را درست توضیح بدهم. ان شاءاللّه‏ خداوند تأیید کند همۀ شما را، و اصلاح کند امور مسلمین را، امور ایران را.
 سؤال:[آیا حرکت ایران دارای تشکیلات سیاسی است؟] جواب:این حرکت از متن جامعه و فطرت انسانها برخاسته است و متکی به شخص یا اشخاصی نیست، و از روحیۀ قوی و تشکیلات سیاسی آشنا با فهم مردم جامعۀ ایران، برخوردار است. و این عامل، خود تضمین کنندۀ جایگزینی یک تشکیلات سیاسی نیرومند، به جای رژیم شاه است. ــ[تماسهایی که رهبران مخالفین با شما گرفته‏اند نتیجه‏اش مثبت بوده است یا منفی؟] ــملت ایران خواسته‏های خود را که عبارت از سرنگونی سلطنت پهلوی و برچیده شدن نظام شاهنشاهی و برقراری حکومت اسلامی است، اعلام کرده است. و من جمهوری اسلامی را به ملت ایران پیشنهاد کرده‏ام که بعد از سقوط شاه به آرای عمومی می‏گذاریم و هیچ گروه و شخصی نمی‏تواند با خواست ملت ایران، مخالفت کند و الاّ محکوم به نابودی است. و رهبران مخالفین هم با آنچه من گفته‏ام موافقت کرده‏اند. ــ[مشارکت فعال زنان در انقلاب چه معنای
ی دارد؟] ــزندانهای شاه از زنان شیردل و شجاع مملو است. در تظاهرات خیابانی زنان ما، بچه‏های خردسال خود را به سینه فشرده، بدون ترس از تانک و توپ و مسلسل، به میدان مبارزه آمده‏اند. جلسات سیاسی‏ای که زنان در شهرهای مختلف ایران، برپا می‏کنند کم نیست، آنان نقش بسیار ارزنده‏ای را در مبارزات ما ایفا کرده‏اند. مادران شجاع فرزندان اسلام، خاطرۀ جانبازی و رشادت زنان قهرمان را در طول تاریخ زنده کرده‏اند. در چه تاریخی این چنین زنانی را سراغ دارید و در چه کشوری؟ ــ[موضع شما نسبت به اعراب چیست؟] ــما دست خود را به سوی کشورهای عربی که به مبارزات خود علیه اسرائیل ادامه می‏دهند، دراز کرده و همیشه پشتیبان آنان در مقابل اسرائیل بوده‏ایم. امید است ملتهای عرب از مبارزات ملت ایران دفاع نمایند. ــ[قدرتهایی که امکان دارد پس از برچیدن رژیم، با آنان همکاری کنید کدام است؟] ــما با کشورهایی همکاری
می‏کنیم که از هم اکنون موضع خودشان را در مقابل شاه روشن کنند. ــ[اقلیتهای مذهبی در حکومت اسلامی دارای چه حقوقی هستند؟] ــتمام اقلیتهای مذهبی در ایران برای اجرای آداب دینی و اجتماعی خود آزادند و حکومت اسلامی، خود را موظف می‏داند تا از حقوق و امنیت آنان دفاع کند و آنان هم مثل سایر مردم مسلمان ایران، ایرانی و محترم هستند.